ز گرمی بی نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی - ادبستان شعر پارسی % %

ز گرمی بی نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی

رهی معیری – غزلیات

شماره 136

پرنیان پوش

ز گرمی بی نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی

ز دل ها رفته‌ام، چون یاد از خاطرفراموشی

منم با ناله دمسازی، به مرغ شب هم‌آوازی

منم بی‌باده مدهوشی، ز خون دل قدح‌نوشی

ز آرامم جدا، از فتنه‌ی روی دلارامی

سیه‌روزم چو شب، در حسرت صبح بناگوشی

بدان حالم ز ناکامی، که تسکین می‌دهم دل را

به داغی از گل رویی، به نیشی از لبِ نوشی

به دشواری توان دیدن، وجود ناتوانم را

به تار پرنیان مانم، ز عشق پرنیان پوشی

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما

چه رازی می توان خواند از نگاه سرد خاموشی

چه می‌پرسیرهی، از داغ و درد سینه سوز من؟

که روز و شب هم آغوش تبم، با یاد آغوشی

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤