کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را - ادبستان شعر پارسی % %

کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را

صائب تبریزی- غزل شماره 446

کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را

سیاهی لازم افتاده است آب زندگانی را

مده چون غافلان سر رشتۀ تار نفس از کف

که بی شیرازه می سازی کتاب زندگانی را

حیات جاودان بی دوستان مرگی است پا بر جا

به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را

بساط آفرینش را دل آگاه چون باشد؟

که خواب مرگ، بیداری است خواب زندگانی را

عنان سیل را هرگز شکست پل نمی گیرد

نگردد قدّ خم مانع شتاب زندگانی را

اگر نسیه است فردای جزا پیش گرانخوابان

قیامت نقد باشد، خود حساب زندگانی را

نباشد برق عالمسوز را رنگی ز خاکستر

ز دوزخ نیست پروایی کباب زندگانی را

خمار بادۀ شب می کند گل در سحرگاهان

قیامت می کند تعبیر خواب زندگانی را

سیه گردد به اندک فرصتی روز کهنسالان

لب بامی است پیری آفتاب زندگانی را

کنم خاک عدم را توتیا، تا کرده ام صائب

تماشا عالم پر انقلاب زندگانی را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤