
صائب تبریزی- غزل شماره 1541
نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است
که جگرگاه بدخشان ز تو ناسور شده است
شوخ چشمی که نظر بر دل من دوخته است
سینۀ سنگ ازو خانۀ زنبور شده است
خانۀ آینه در بر رخ یوسف بندد
بس که از نعمت دیدار تو معمور شده است
دایم از جوش جنون سینۀ من صد چاک است
سنگ مینای من این بادۀ پر زور شده است
می کند خوش سخنی صافدلان را دشمن
دیدۀ آینه بر طوطی ما شور شده است
نشود کشتۀ عشق از سخن حق خاموش
دار از بیخبری منبر منصور شده است
ذرّه ای نیست که از مهر تو خالی باشد
در زمان تو فلک یک سر پر شور شده است
صائب آن بلبل آتش نفسم عالم را
که قفس از دم گرمم شجر طور شده است