هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است

صائب تبریزی- غزل شماره 1169

هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است

تار و پود عمر را بر یکدگر پیچیده است

از نفس چون چشم می گردد دهانم سرمه دار

بس که دود تلخ آهم در جگر پیچیده است

کیست در دامن کشد پای اقامت زیر چرخ؟

کوه در جایی که دامن بر کمر پیچیده است

رشتۀ آه مرا در پردۀ شبهای تار

فکر زلفش چون گره بر یکدگر پیچیده است

ناله من در دل سنگین آن بیدادگر

خنده کبکی است در کوه و کمر پیچیده است

پرتو آن شمع از استغنا نمی افتد به خاک

از کجا این شعله ام بر بال و پر پیچیده است؟

رفت از سختی ز کف سر رشتۀ تدبیر من

راههای راست در کوه و کمر پیچیده است

می فزاید در غریبی قدر ارباب کمال

پا به دامان صدف بیجا گهر پیچیده است

از ضعیفی گر چه صائب در نمی آید به چشم

عالمی را دست آن موی کمر پیچیده است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها