از سر من مغز را سودا برون می آورد - ادبستان شعر پارسی % %

از سر من مغز را سودا برون می آورد

صائب تبریزی- غزل شماره 2391

 

از سر من مغز را سودا برون می آورد

زور این می پنبه از مینا برون می آورد

خرده از سنگین دلان نتوان به همواری گرفت

این شرر را آهن از خارا برون می آورد

کوچۀ زنجیر بُن بست است در ظاهر، ولی

هر که رفت آنجا سر از صحرا برون می آورد

بر سبکباران بود موج خطر باد مراد

کف گلیم خویش از دریا برون می آورد

از تماشا دیدۀ هر کس که بر عبرت بود

از حباب پوچ گوهرها برون می آورد

سر برآرد همچو سوزن از گریبان مسیح

رهروان را هر که خار از پا برون می آورد

از قضا نتوان به دست و پای کوشش شد خلاص

ماهیان را کی پر از دریا برون می آورد؟

خون ابر رحمت از لبهای خشک آید به جوش

باده را پیمانه از مینا برون می آورد

نامۀ شوق مرا هر کس گذارد در بغل

چون کبوتر بال و پر از پا برون می آورد

نیست صائب در زمین شور باران را اثر

از کدورت کی مرا صهبا برون می آورد؟

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤