همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت

صائب تبریزی- غزل شماره 1350

 

همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت

زین خراب آباد چون سیلاب می باید گذشت

نیست بی سرگشتگی ممکن خلاصی زین محیط

تا به ساحل از دو صد گرداب می باید گذشت

از دم تیغ است راه نیستی باریکتر

زین ره باریک بی اسباب می باید گذشت

خاک را چون باد می باید پریشان ساختن

از سر آتش سبک چون آب می باید گذشت

نیست چیزی در بساط خاک جز نقش و نگار

زود ازین آیینه چون سیماب می باید گذشت

دختر رز کیست تا مردان زبون او شوند؟

بی تأمّل از شراب ناب می باید گذشت

سینۀ گرم است درمان زمهریر خاک را

از سمور و قاقم و سنجاب می باید گذشت

با دل بی صبر بار عشق می باید کشید

با کتان سالم ازین مهتاب می باید گذشت

منّت خشک است بار خاطر آزادگان

با وجود پل مرا از آب می باید گذشت

دولت بیدار را در خواب نتوان یافتن

چشم می باید گشود، از خواب می باید گذشت

گر دل روشن به دست افتد درین ظلمت سرا

گرم چون خورشید عالمتاب می باید گذشت

نیست ممکن صائب از سیماب گوهر ساختن

از سرانجام دل بیتاب می باید گذشت

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها