
صائب تبریزی- غزل شماره 2899
قبول خاطر از نظارۀ منظور می بارد
به دل نزدیکی از روی نگاه دور می بارد
اثر بگذار تا شمعی بدارد بر سر خاکت
که از آیینه بر خاک سکندر نور می بارد
اگر خرمن ندارد مزرع ما خوشه چین دارد
اگر باران به کشت ما نبارد مور می بارد
که امشب می شود ساقی، که در بزم شراب ما
به جای پسته و بادام، چشم شور می بارد
به آب تیغ خون عاشقان از جوش ننشیند
همان گلبانگ وحدت از لب منصور می بارد
مگر برداشت از رخ پردۀ زلف آن بهشتی رو؟
که باران خجالت از جبین حور می بارد
ز برق انتقام ایمن مشو گر اهل آزاری
که آتش عاقبت در خانۀ زنبور می بارد
ثمر در پای خود افشاندن از هر نخل می آید
خوشا نخلی که فیض خود به جای دور می بارد
اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
همان از حرص چین از جبههۀ فغفور می بارد
مرو صائب به نور اختر طالع ز ره بیرون
که ره گم کردن از رفتار این شبکور می بارد



