امروز چنانی ای پری روی همراه با معنی و تفسیر

امروز چنانی ای پری روی

سعدی-غزل شماره 671

 

امروز چنانی ای پری روی

کز ماه به حسن می‌بری گوی

می‌آیی و در پی تو عشاق

دیوانه شده دوان به هر سوی

اینک من و زنگیان کافر

وان ملعب لعبتان جادوی

آورده ز غمزه سحر در چشم

در داده ز فتنه تاب در موی

وز بهر شکار دل نهاده

تیر مژه در کمان ابروی

نرخ گل و گلشکر شکسته

زآن چهره خوب و لعل دلجوی

چاکر شده شاه اخترانت

شیر فلکت شده سگ کوی

بر بام سراچه جمالت

کیوان شده پاسبان هندوی

عارض به مثل چو برگ نسرین

بالا به صفت چو سرو خودروی

گویی به چه شانه کرده‌ای زلف

یا خود به چه آب شسته‌ای روی

کز روی به لاله می‌دهی رنگ

وز زلف به مشک می‌دهی بوی

چون سعدی صد هزار بلبل

گلزار رخ تو را غزل گوی

معنی بیت‌های شعر

امروز چنانی ای پری روی
کز ماه به حسن می‌بری گوی

امروز چنان زیبا و دلربایی، ای پری‌چهره، که در زیبایی از ماه نیز پیشی گرفته‌ای.

می‌آیی و در پی تو عشاق
دیوانه شده دوان به هر سوی

تو می‌آیی و عاشقانت دیوانه‌وار در پی‌ات به هر سو می‌دوند.

اینک من و زنگیان کافر
وان ملعب لعبتان جادوی

اکنون من و سیاهیِ زلفان کافرکیش تو، و آن دو چشم بازیگر و جادویی تو در برابر یکدیگریم.

آورده ز غمزه سحر در چشم
در داده ز فتنه تاب در موی

چشمانت از ناز و غمزه، افسون و جادو یافته‌اند و گیسوانت از فتنه‌گری و آشوب، پیچ‌وتاب گرفته‌اند.

وز بهر شکار دل نهاده
تیر مژه در کمان ابروی

برای شکار دل عاشقان، مژه‌هایت را همچون تیر در کمان ابروانت نهاده‌ای.

نرخ گل و گلشکر شکسته
زآن چهره خوب و لعل دلجوی

به سبب آن چهره‌ی زیبا و لبِ لعل‌گون و دلربایت، ارزش گل و گلشکر از میان رفته است.

چاکر شده شاه اخترانت
شیر فلکت شده سگ کوی

شاهان ستارگان فرمان‌بردار تو شده‌اند و شیر فلک، سگِ آستان و کوی تو گشته است.

بر بام سراچه جمالت
کیوان شده پاسبان هندوی

زحل، آن سیاره‌ی بلندمرتبه، بر بام خانه‌ی زیبایی تو همچون نگهبانی سیاه‌چهره ایستاده است.

عارض به مثل چو برگ نسرین
بالا به صفت چو سرو خودروی

رخسارت مانند برگ گل نسرین لطیف و زیباست و قامتت همچون سروِ آزاد و خودرو بلند و موزون است.

گویی به چه شانه کرده‌ای زلف
یا خود به چه آب شسته‌ای روی

گویی گیسویت را با چه شانه‌ای آراسته‌ای و چهره‌ات را با چه آبی شسته‌ای که چنین زیبا و دلربا شده‌ای؟

کز روی به لاله می‌دهی رنگ
وز زلف به مشک می‌دهی بوی

چهره‌ات به گل لاله سرخی و رنگ می‌بخشد و زلفت به مشک عطر و بوی خوش می‌دهد.

چون سعدی صد هزار بلبل
گلزار رخ تو را غزل گوی

صد هزار بلبل مانند سعدی، در وصف گلزارِ چهره‌ی تو غزل می‌سرایند.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، زیبایی خیره‌کننده معشوق را می‌ستاید و او را چنان دلربا می‌بیند که حتی ماه نیز در برابر حسنش ناتوان است. آمدن معشوق، عاشقان را از خود بی‌خود کرده و آنان را دیوانه‌وار در پی او روان ساخته است. شاعر با اشاره به چشم‌های افسونگر و زلف‌های فتنه‌انگیز، جلوه‌های ظاهری محبوب را سرچشمه سحر و آشوب دل‌ها معرفی می‌کند. در مجموع، شعر تصویری از شیفتگی شدید عاشق و قدرت بی‌رقیب زیبایی معشوق بر جان و خرد آدمیان است.


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، زیبایی خیره‌کننده و افسونگری معشوق را می‌ستاید و شیفتگی و بی‌قراری عاشقان را در برابر جلوه‌های جادویی او به تصویر می‌کشد.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤