
سعدی-غزل شماره 581
ای که بر دوستان همیگذری
تا به هر غمزهای دلی ببری
دردمندی تمام خواهی کشت
یا به رحمت به کشته مینگری
ما خود از کوی عشقبازانیم
نه تماشاکنان رهگذری
هیچم اندر نظر نمیآید
تا تو خورشیدروی در نظری
گفته بودم که دل به کس ندهم
حذر از عاشقی و بیخبری
حلقهای گرد خویشتن بکشم
تا نیاید درون حلقه پری
وین پری پیکران حلقه به گوش
شاهدی میکنند و جلوه گری
صبر بلبل شنیدهای هرگز
چون بخندد شکوفه سحری
پردهداری بر آستانه عشق
میکند عقل و گریه پردهدری
چو خوری دانی ای پسر غم عشق
تا غم هیچ در جهان نخوری
رایگان است یک نفس با دوست
گر به دنیا و آخرت بخری
قلم است این به دست سعدی در
یا هزار آستین در دری
این نبات از کدام شهر آرند
تو قلم نیستی که نیشکری
معنی بیتهای شعر
ای که بر دوستان همیگذری / تا به هر غمزهای دلی ببری
ای کسی که از کنار دوستان و عاشقان میگذری و با هر نگاه نازآلود، دل یکی را میربایی.
دردمندی تمام خواهی کشت / یا به رحمت به کشته مینگری
آیا میخواهی همهی رنجدیدگان عشق را بکشی، یا از روی مهربانی به کشتگان خود نظری میافکنی؟
ما خود از کوی عشقبازانیم / نه تماشاکنان رهگذری
ما خود از اهل عشق و عاشقی هستیم، نه رهگذرانی که فقط برای تماشا از اینجا عبور کنند.
هیچم اندر نظر نمیآید / تا تو خورشیدروی در نظری
تا وقتی تو، که چهرهات مانند خورشید است، در برابر چشمان من هستی، هیچ چیز دیگری در نظرم نمیآید.
گفته بودم که دل به کس ندهم / حذر از عاشقی و بیخبری
با خود گفته بودم که دل به هیچکس نسپارم و از عاشقی و بیخویشتنی دوری کنم.
حلقهای گرد خویشتن بکشم / تا نیاید درون حلقه پری
گرداگرد خود حصاری میکشم تا هیچ پریچهرهای نتواند وارد حریم دل من شود.
وین پری پیکران حلقه به گوش / شاهدی میکنند و جلوه گری
اما این زیبارویانِ پریپیکر، گوشوارههایی بر گوش، در برابر من خودنمایی و دلبری میکنند.
صبر بلبل شنیدهای هرگز / چون بخندد شکوفه سحری
آیا هرگز شنیدهای که بلبل هنگام شکفتن گل سحرگاهی صبر و شکیبایی داشته باشد؟
پردهداری بر آستانه عشق / میکند عقل و گریه پردهدری
عقل میکوشد بر آستانهی عشق پردهداری کند، اما گریه این پرده را کنار میزند و راز عشق را آشکار میکند.
چو خوری دانی ای پسر غم عشق / تا غم هیچ در جهان نخوری
ای پسر، هنگامی که غم عشق را بچشی، آنگاه خواهی دانست که دیگر غم هیچ چیز دیگری در جهان را نخواهی خورد.
رایگان است یک نفس با دوست / گر به دنیا و آخرت بخری
یک دم همنشینی با دوست چنان ارزشمند است که اگر همهی دنیا و آخرت را در برابرش بدهی، باز هم گران نیست؛ هرچند آن دم برایت رایگان به دست آمده باشد.
قلم است این به دست سعدی در / یا هزار آستین در دری
این چیزی که در دست سعدی است، قلم است یا گوهری گرانبها که ارزش هزار آستینِ پر از گوهر را دارد؟
این نبات از کدام شهر آرند / تو قلم نیستی که نیشکری
این شیرینی و سخن دلنشین را از کدام شهر آوردهاند؟ تو قلم نیستی، بلکه از شدت شیرینی و خوشسخنی همچون نیشکری.



