ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای همراه با معنی و تفسیر

ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای

سعدی-غزل شماره 553

 

ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای

ما را ز داغ عشق تو در دل دفینه‌ای

دانی که آه سوختگان را اثر بود

مگذار ناله‌ای که برآید ز سینه‌ای

زیور همان دو رشته مرجان کفایت است

وز موی در کنار و برت عنبرینه‌ای

سر در نیاورم به سلاطین روزگار

گر من ز بندگان تو باشم کمینه‌ای

چشمی که جز به روی تو بر می‌کنم خطاست

وآن دم که بی تو می‌گذرانم غبینه‌ای

تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم

سنگی به دست دارد و ما آبگینه‌ای

وآن را روا بود که زند لاف مهر دوست

کز دل به در کند همه مهری و کینه‌ای

سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد

تنها در این مدینه که در هر مدینه‌ای

شعرش چو آب در همه عالم چنان شده

کز پارس می‌رود به خراسان سفینه‌ای

 

معنی بیت‌های شعر

ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای / ما را ز داغ عشق تو در دل دفینه‌ای

ای که چهره‌ات گنجینه‌ای از گوهرهای معناست، ما نیز در دل خود گنجی نهفته از درد و داغ عشق تو داریم.

دانی که آه سوختگان را اثر بود / مگذار ناله‌ای که برآید ز سینه‌ای

می‌دانی که آه و ناله عاشقان سوخته‌دل اثر دارد؛ پس مگذار ناله‌ای از سینه‌ام برخیزد و تو را متأثر کند.

زیور همان دو رشته مرجان کفایت است / وز موی در کنار و برت عنبرینه‌ای

برای آرایش تو همان دو ردیف لب‌های سرخ و مرجان‌مانند کافی است و گیسوی خوش‌بوی عنبرینت نیز در کنار چهره و بر اندامت زیبایی تو را کامل می‌کند.

سر در نیاورم به سلاطین روزگار / گر من ز بندگان تو باشم کمینه‌ای

اگر من کمترینِ بندگان تو باشم، در برابر پادشاهان جهان سر فرود نمی‌آورم و خود را از آنان برتر می‌دانم.

چشمی که جز به روی تو بر می‌کنم خطاست / وآن دم که بی تو می‌گذرانم غبینه‌ای

هرگاه چشم از روی تو بردارم، خطا کرده‌ام؛ و هر لحظه‌ای را که بدون تو بگذرانم، زیان و خسرانی بزرگ است.

تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم / سنگی به دست دارد و ما آبگینه‌ای

در برابر دشمن چاره‌ای جز تسلیم و فروگذاشتن سپر نداریم؛ زیرا او سنگی در دست دارد و ما همچون شیشه‌ایم و بسیار شکننده.

وآن را روا بود که زند لاف مهر دوست / کز دل به در کند همه مهری و کینه‌ای

کسی سزاوار است که ادعای دوستی و محبت کند که از دل خود هرگونه مهر و کینه‌ای نسبت به دیگران را بیرون کرده باشد.

سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد / تنها در این مدینه که در هر مدینه‌ای

سعدی در پاک‌باختگی و رندی بی‌همتاست؛ نه فقط در این شهر، بلکه در هر شهر و دیاری.

شعرش چو آب در همه عالم چنان شده / کز پارس می‌رود به خراسان سفینه‌ای

شعر او در سراسر جهان همچون آب فراگیر و روان شده است؛ چنان‌که از سرزمین پارس تا خراسان، کشتیِ شعر او در حرکت است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤