
سعدی-غزل شماره 548
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستندت
که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
گرت اندیشه میباشد ز بدگویان بی معنی
چو معنی معجری بربند و چون اندیشه پنهان آی
دلم گرد لب لعلت سکندروار میگردد
نگویی کآخر ای مسکین فراز آب حیوان آی
چو عقرب دشمنان داری و من با تو چو میزانم
برای مصلحت ماها ز عقرب سوی میزان آی
جهانی عشقبازانند در عهد سر زلفت
رها کن راه بدعهدی و اندر عهد ایشان آی
خوش آمد نیست سعدی را در این زندان جسمانی
اگر تو یک دلی با او چو او در عالم جان آی
معنی بیتهای شعر
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی / دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
روزی مانند سرو، خرامان و دلربا، به سوی باغ بیا؛ دهانت را چون غنچه بگشا و مانند بوتهٔ گل در گلستان جلوهگر شو.
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستندت / که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
حوریان بهشت پیدرپی تو را از بهشت رضوان فرامیخوانند و میگویند: ای حوریِ زمینی، لحظهای به باغ بهشت بیا.
گرت اندیشه میباشد ز بدگویان بیمعنی / چو معنی معجری بربند و چون اندیشه پنهان آی
اگر از سخنان بیهودهٔ بدگویان بیم داری، همچون معنایی پوشیده و رازآمیز خود را در پرده نگه دار و پنهانی بیا، چنانکه اندیشه از چشم دیگران پنهان است.
دلم گرد لب لعلت سکندروار میگردد / نگویی کآخر ای مسکین فراز آب حیوان آی
دل من مانند اسکندر که در جستوجوی آب حیات بود، گرد لب سرخ و گرانبهای تو میگردد؛ به من نگو که سرانجام، ای بینوا، به سرچشمهٔ آب حیات بیا.
چو عقرب دشمنان داری و من با تو چو میزانم / برای مصلحت ماها ز عقرب سوی میزان آی
تو دشمنانی چون عقرب داری و من برای تو همچون پشتیبان و همترازی عادل هستم؛ برای مصلحت هر دوی ما از عقرب به سوی میزان بیا.
جهانی عشقبازانند در عهد سر زلفت / رها کن راه بدعهدی و اندر عهد ایشان آی
در دوران فرمانروایی زلف تو، جهانی از عاشقان و دلدادگان پدید آمدهاند؛ راه پیمانشکنی را رها کن و به جمع آنان بپیوند و با ایشان وفادار باش.
خوش آمد نیست سعدی را در این زندان جسمانی / اگر تو یک دلی با او چو او در عالم جان آی
سعدی از ماندن در این زندان جسمانی خشنود نیست؛ اگر با او همدل و یکدل هستی، مانند او به عالم جان و جهان روحانی بیا.



