
سعدی-غزل شماره 531
ای چشم تو دلفریب و جادو
در چشم تو خیره چشم آهو
در چشم منی و غایب از چشم
زآن چشم همیکنم به هر سو
صد چشمه ز چشم من گشاید
چون چشم برافکنم بر آن رو
چشمم بستی به زلف دلبند
هوشم بردی به چشم جادو
هر شب چو چراغ چشم دارم
تا چشم من و چراغ من کو
این چشم و دهان و گردن و گوش
چشمت مرساد و دست و بازو
مه گر چه به چشم خلق زیباست
تو خوبتری به چشم و ابرو
با این همه چشم زنگی شب
چشم سیه تو راست هندو
سعدی به دو چشم تو که دارد
چشمی و هزار دانه لولو
معنی بیتهای شعر
ای چشم تو دلفریب و جادو
در چشم تو خیره چشم آهو
ای چشمان فریبنده و جادویی تو، حتی چشم آهو نیز در برابر چشمانت خیره و مبهوت میماند.
در چشم منی و غایب از چشم
زآن چشم همیکنم به هر سو
تو در چشم و دل من جای داری، اما از دیدهام پنهانی؛ از شوق دیدن آن چشمها، به هر سو نگاه میکنم.
صد چشمه ز چشم من گشاید
چون چشم برافکنم بر آن رو
هرگاه نگاهم به چهرهات بیفتد، از چشمانم صد چشمه اشک جاری میشود.
چشمم بستی به زلف دلبند
هوشم بردی به چشم جادو
با گیسوی دلربایت چشم مرا بستی و با چشمان جادوییات هوش و قرارم را ربودی.
هر شب چو چراغ چشم دارم
تا چشم من و چراغ من کو
هر شب چشم به راه و بیدار میمانم، تا ببینم چشم من و روشنایی زندگیام کجاست.
این چشم و دهان و گردن و گوش
چشمت مرساد و دست و بازو
خداوند چشمان، دهان، گردن، گوش، دست و بازویت را از هر گزندی دور نگه دارد.
مه گر چه به چشم خلق زیباست
تو خوبتری به چشم و ابرو
ماه، هرچند در نظر مردم زیباست، تو از نظر چشم و ابرو از ماه زیباتری.
با این همه چشم زنگی شب
چشم سیه تو راست هندو
با آنهمه ستاره که همچون چشمهای سیاه زنگیان در شب دیده میشوند، چشم سیاه تو از همه زیباتر و دلرباتر است.
سعدی به دو چشم تو که دارد
چشمی و هزار دانه لولو
سعدی به دو چشم تو سوگند میخورد؛ چشم تو چنان ارزشمند است که گویی در خود یک چشم و هزار دانه مروارید دارد.



