
سعدی-غزل شماره 509
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
آتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختن
توبه کارم توبه کار از عشق پنهان باختن
اسب در میدان رسوایی جهانم مردوار
بیش ازین در خانه نتوان گوی و چوگان باختن
پاکبازان طریقت را صفت دانی که چیست
بر بساط نرد درد اول ندب جان باختن
زاهدی بر باد الا، مال و منصب دادنست
عاشقی در ششدر لا، کفر و ایمان باختن
بر کفی جام شریعت بر کفی سندان عشق
هر هوسناکی نداند جام و سندان باختن
سعدیا شطرنج ره مردان خلوت باختند
رو تماشا کن که نتوانی چو ایشان باختن
معنی بیتهای شعر
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن / با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
عاشقی آن است که انسان سر و جان خود را فدای معشوق کند؛ زیرا با حفظ جان و سر نمیتوان در راه محبوب عشقورزی کرد.
آتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختن / توبهکارم توبهکار از عشق پنهان باختن
از سوختن عود در خلوت، آتش عشق در جانم شعلهور شد؛ من از عشق پنهانی و باختن در این راه، پشیمان و توبهکارم.
اسب در میدان رسوایی جهانم مردوار / بیش ازین در خانه نتوان گوی و چوگان باختن
در میدان رسوایی جهان، همچون مردی دلیر بر اسب نشستهام؛ دیگر نمیتوان در خانه ماند و از بازی عشق و رسوایی دوری کرد.
پاکبازان طریقت را صفت دانی که چیست / بر بساط نرد درد اول ندب جان باختن
میدانی ویژگی عاشقان راستین چیست؟ آنان در بازی رنج و عشق، از همان آغاز جان خود را میبازند و همهچیز را فدا میکنند.
زاهدی بر باد الا، مال و منصب دادنست / عاشقی در ششدر لا، کفر و ایمان باختن
زاهدی یعنی مال و مقام دنیوی را بر باد دادن؛ و عاشقی یعنی در بنبست عشق، حتی کفر و ایمان و همه داراییهای معنوی خویش را نیز باختن.
بر کفی جام شریعت بر کفی سندان عشق / هر هوسناکی نداند جام و سندان باختن
عاشق راستین در یک دست جام شریعت و در دست دیگر سندان عشق دارد و میان احکام دین و سختیهای عشق استوار میماند؛ هر هوسبازی توان درک چنین باختنی را ندارد.
سعدیا شطرنج ره مردان خلوت باختند / رو تماشا کن که نتوانی چو ایشان باختن
ای سعدی، مردان راه حقیقت در خلوت، شطرنج عشق را باخته و جان و هستی خود را فدا کردهاند؛ برو و تماشا کن، زیرا تو نمیتوانی مانند آنان چنین فداکاری کنی.
«»



