
سعدی-غزل شماره 499
خوشا و خرما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان
خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست
که ساکن گردد آشوب رقیبان
دو تن در جامهای چون پسته در پوست
برآورده دو سر از یک گریبان
سزای دشمنان این بس که بینند
حبیبان روی در روی حبیبان
نصیب از عمر دنیا نقد وقت است
مباش ای هوشمند از بی نصیبان
چو دانی کز تو چوپانی نیاید
رها کن گوسفندان را به ذئبان
من این رندان و مستان دوست دارم
خلاف پارسایان و خطیبان
بهل تا در حق من هر چه خواهند
بگویند آشنایان و غریبان
لب شیرین لبان را خصلتی هست
که غارت میکند هوش لبیبان
نشستم با جوانمردان اوباش
بشستم هر چه خواندم بر ادیبان
که میداند دوای درد سعدی
که رنجورند از این علت طبیبان
معنی بیتهای شعر
خوشا و خرما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان
وقت و حال دوستان چه خوش و خرم است؛ بهویژه هنگام صبح، با عطر خوش آن و آواز بلبلان.
خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست
که ساکن گردد آشوب رقیبان
چه نیکوست آن ساعتی که دوست با دوست بنشیند و غوغا و آزار رقیبان فروکش کند.
دو تن در جامهای چون پسته در پوست
برآورده دو سر از یک گریبان
دو دلداده چنان به یکدیگر نزدیکاند که گویی مانند دو مغز پسته در یک پوست، دو سر از یک گریبان بیرون آوردهاند.
سزای دشمنان این بس که بینند
حبیبان روی در روی حبیبان
برای دشمنان همین کیفر کافی است که ببینند دوستان و یاران در کنار یکدیگر و روبهروی هم شادماناند.
نصیب از عمر دنیا نقد وقت است
مباش ای هوشمند از بینصیبان
بهره واقعی انسان از عمر دنیا، همین زمان حال است؛ پس ای خردمند، از کسانی مباش که از این فرصت بیبهره میمانند.
چو دانی کز تو چوپانی نیاید
رها کن گوسفندان را به ذئبان
وقتی میدانی از عهده چوپانی و نگهداری برنمیآیی، گوسفندان را رها کن؛ زیرا در غیر این صورت آنها را به دست گرگها خواهی سپرد.
من این رندان و مستان دوست دارم
خلاف پارسایان و خطیبان
من این رندان و مستان را دوست دارم، نه پارسایان و خطیبانی را که خود را زاهد و پنددهنده نشان میدهند.
بهل تا در حق من هر چه خواهند
بگویند آشنایان و غریبان
بگذار آشنایان و بیگانگان هرچه میخواهند درباره من بگویند و از من بدگویی کنند.
لب شیرین لبان را خصلتی هست
که غارت میکند هوش لبیبان
لب شیرین معشوقان خاصیتی دارد که حتی هوش و خرد افراد دانا و زیرک را نیز میرباید.
نشستم با جوانمردان اوباش
بشستم هر چه خواندم بر ادیبان
با جوانمردانِ بیقید و رندان همنشین شدم و هرچه از سخنان و نوشتههای اهل ادب و دانش آموخته بودم، از یاد بردم.
که میداند دوای درد سعدی
که رنجورند از این علت طبیبان
چه کسی درمان درد سعدی را میداند، در حالی که پزشکان نیز از درمان این بیماری درمانده و خود از این ناتوانی رنجورند؟



