تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم همراه با معنی و تفسیر

تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

سعدی-غزل شماره 488

 

تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

دیگران را غم جان دارد و ما جامه‌دران

که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما

به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم

دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست

ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم

باغ فردوس میارای که ما رندان را

سر آن نیست که در دامن حور آویزیم

ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق

ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم

رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب

چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ آمیزیم

سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک

تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

 

معنی بیت‌های شعر

تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم

تو در پس پردهٔ نهانی و ما از دوری و شوق تو خون دل می‌خوریم؛ شگفتا اگر این پرده کنار رود، چه غوغایی از عشق و شور برپا خواهد شد.

دیگران را غم جان دارد و ما جامه‌دران
که بفرمایی تا از سر جان برخیزیم

دیگران از ترسِ جان اندوهگین‌اند، اما ما چنان بی‌قرار و شیفته‌ایم که جامه می‌دریم و آماده‌ایم به فرمان تو از جان خود بگذریم.

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما
به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم

مردم از آشوب و فتنه می‌گریزند، اما نمی‌دانند که ما به امید دیدار و جلوهٔ تو، حتی در آرزوی برپا شدن رستاخیزیم.

دل دیوانه سپر کرده و جان بر کف دست
ظاهر آنست که از تیر بلا نگریزیم

دلِ دیوانه‌مان را سپر کرده و جان را در دست گرفته‌ایم؛ پیداست که از تیرهای بلا و سختی‌های راه عشق نمی‌گریزیم.

باغ فردوس میارای که ما رندان را
سر آن نیست که در دامن حور آویزیم

باغ بهشت را برای ما آماده مکن؛ زیرا ما رندان و آزادگان، دل‌بستهٔ نعمت‌های بهشتی و آویختن به دامن حوریان نیستیم.

ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق
ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم

و اگر ما را به زندان کیفر ببری، از چشمِ مشتاق ما آن‌قدر اشک خواهد ریخت که چه بسیار آبی بر آتش دوزخ فرو ریزد و آن را خاموش کند.

رنگ زیبایی و زشتی به حقیقت در غیب
چون تو آمیخته‌ای با تو چه رنگ‌آمیزیم

حقیقتِ زیبایی و زشتی در جهان غیب پنهان است؛ و چون تو این دو را در جهان آمیخته‌ای، ما چگونه می‌توانیم دربارهٔ آن‌ها داوری و تفاوتی قطعی میانشان برقرار کنیم؟

سعدیا قوت بازوی عمل هست ولیک
تا به جایی نه که با حکم ازل بستیزیم

ای سعدی، توان و نیروی عمل و کوشش داریم، اما این توانایی تا آن اندازه نیست که بتوانیم با تقدیر و فرمان ازلی خداوند ستیزه کنیم.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤