بگذار تا مقابل روی تو بگذریم همراه با معنی و تفسیر

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

سعدی-غزل شماره 485

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 

معنی بیت‌های شعر

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

بگذار از برابر چهره‌ات بگذریم و پنهانی به صورت زیبایت نگاه کنیم.

شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

جدایی از تو با شوق دیدارت همراه است و دیدن تو نیز با سختی و ستم؛ اما تحمل ستم تو برای ما بهتر از آن است که طاقت اشتیاق دیدارت را نداشته باشیم.

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

اگر به ما روی نشان ندهی، اختیار با توست؛ اما بازگرد تا چهره‌مان را بر قدم‌هایت بگذاریم و در برابر تو نهایت فروتنی را نشان دهیم.

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

ما با تو پیمانی استوار داریم؛ اگر همه مردم جهان دشمن ما شوند و حتی جانمان را از دست بدهیم، باز هم بر پیمان خود با تو پایدار می‌مانیم.

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

گفتی عاشقان من از خاک بیشترند؛ اما ما از خاک بیشتر نیستیم، بلکه از خاک هم کمتر و بی‌ارزش‌تریم.

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

ما با تو هستیم و در عین حال از تو دوریم، و این شگفت‌انگیز است؛ در حلقه و جمع یاران تو جای داریم، اما مانند حلقه‌ای بر در، از تو بی‌بهره و بیرون مانده‌ایم.

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

شگفتا که نه از سوی تو نشانی از محبت می‌بینیم و نه خود توان و جرئت آن را داریم که دل به محبت شخص دیگری بسپاریم.

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

آدمی شکایت دشمنان را نزد دوستان می‌برد؛ اما وقتی دوست خود دشمن باشد، شکایت خویش را نزد چه کسی ببریم؟

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

ما خودسرانه به دنبال کسی نمی‌دویم؛ هر که ما را با کمند عشق خویش گرفتار کرده باشد، ما را به دنبال خود می‌کشد.

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

ای سعدی، تو در برابر این دام عشق چه کسی هستی؟ در این حلقهٔ کمند، آن‌قدر عاشقان گرفتار شده‌اند که ما در میان آنان تنها شکاری نحیف و ناچیز به شمار می‌آییم.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤