چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم همراه با معنی و تفسیر

چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

سعدی-غزل شماره 465

 

چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

بر فعل دیگران به چه انکار می‌کنم

بلبل سماع بر گل بستان همی‌کند

من بر گل شقایق رخسار می‌کنم

هر جا که سرو قامتی و موی دلبریست

خود را بدان کمند گرفتار می‌کنم

گر تیغ برکشند عزیزان به خون من

من همچنان تأمل دیدار می‌کنم

هیچم نماند در همه عالم به اتفاق

الا سری که در قدم یار می‌کنم

آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت

الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم

چون دست قدرتم به تمنا نمی‌رسد

صبر از مراد نفس به ناچار می‌کنم

همسایه گو گواهی مستی و عاشقی

بر من مده که خویشتن اقرار می‌کنم

من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت

کان در ضمیر نیست که اظهار می‌کنم

جان است و از محبت جانان دریغ نیست

اینم که دست می‌دهد ایثار می‌کنم

زنار اگر ببندی سعدی هزار بار

به زان که خرقه بر سر زنار می‌کنم

 

معنی بیت‌های شعر

چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم
بر فعل دیگران به چه انکار می‌کنم

وقتی خودم از خواهش‌های نفسانی پیروی می‌کنم، چرا رفتار دیگران را انکار و سرزنش کنم؟

بلبل سماع بر گل بستان همی‌کند
من بر گل شقایق رخسار می‌کنم

بلبل با دیدن گل‌های باغ به نغمه‌خوانی می‌پردازد؛ من نیز با دیدن چهره‌ی سرخ و زیبای یار، شیفته و شادمان می‌شوم.

هر جا که سرو قامتی و موی دلبریست
خود را بدان کمند گرفتار می‌کنم

هر جا قامت بلند و دلربا و گیسوی فریبنده‌ای می‌بینم، خود را گرفتار عشق و دام آن می‌کنم.

گر تیغ برکشند عزیزان به خون من
من همچنان تأمل دیدار می‌کنم

اگر عزیزان و معشوقان شمشیر برکشند و قصد کشتن من کنند، باز هم در اندیشه‌ی دیدار آنان می‌مانم و چشم از دیدنشان برنمی‌دارم.

هیچم نماند در همه عالم به اتفاق
الا سری که در قدم یار می‌کنم

در سراسر جهان هیچ چیز برای من باقی نمانده است، جز آن‌که سر خویش را در راه و پیش پای یار فدا کنم.

آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت
الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم

همه‌ی دانش‌ها و مطالبی را که خوانده بودم از یادم رفته است؛ تنها سخن و یاد دوست است که پیوسته بر زبان و در خاطر من تکرار می‌شود.

چون دست قدرتم به تمنا نمی‌رسد
صبر از مراد نفس به ناچار می‌کنم

چون توانایی رسیدن به خواسته‌ام را ندارم، ناچار از خواسته‌های نفسانی خود چشم می‌پوشم و شکیبایی می‌کنم.

همسایه گو گواهی مستی و عاشقی
بر من مده که خویشتن اقرار می‌کنم

ای همسایه، لازم نیست درباره‌ی مستی و عاشقی من شهادت بدهی؛ خودم آشکارا به این حال اقرار می‌کنم.

من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت
کان در ضمیر نیست که اظهار می‌کنم

از این پس نه ادعای زهد و پارسایی می‌کنم و نه تظاهر به معرفت؛ زیرا چیزی از این‌ها در درونم نیست که بخواهم اظهارش کنم.

جان است و از محبت جانان دریغ نیست
اینم که دست می‌دهد ایثار می‌کنم

جانم را نیز از محبت معشوق دریغ نمی‌کنم و هرچه در توان داشته باشم، حتی جان خود را، در راه او فدا می‌کنم.

زنار اگر ببندی سعدی هزار بار
به زان که خرقه بر سر زنار می‌کنم

ای سعدی، اگر هزار بار زنار ببندی، بهتر از آن است که جامه‌ی زهد و دینداری را بر روی زنارِ ریا و بی‌ایمانی بپوشانی؛ زیرا صداقت در بی‌پیرایگی از تظاهر به پارسایی بهتر است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤