خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم همراه با معنی و تفسیر

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

سعدی-غزل شماره 418

 

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم

اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد

مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم

کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل

مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم

اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد

کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم

به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم

به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم

مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده

که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم

شراب وصلت اندرده که جام هجر نوشیدم

درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم

چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم

چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم

معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم

پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم

به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می‌گوید

پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم

 

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی سرشار از شوق دیدار یار و دلبستگی عمیق عاشقانه است. شاعر با زبانی صمیمی و آهنگین، خرسندی خود را از دیدار و گفتار معشوق بیان می‌کند و در برابر بی‌وفایی یا دلبستگی او به دیگران، همچنان وفادار می‌ماند. فضای شعر آمیزه‌ای از اشتیاق، ناز و نیاز و دلدادگی بی‌چون‌وچراست.

معنی بیت‌های شعر

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم

با ناز و خرام دوباره به خانه‌ام بازگرد، زیرا از صمیم جان مشتاق تو هستم؛ از دیدنت شادمان و از سخن گفتنت خرسندم.

اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد
مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم

اگرچه دل و خاطرت با افراد بسیاری پیوند دارد، اما هرگز مباد روزی که من با کسی جز تو پیوند و دلبستگی پیدا کنم.

کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل
مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم

اگر کسی مانند من را جست‌وجو کرده‌ای، شگفتا از این پیمان‌شکنی و سنگ‌دلی تو؛ چنین مکن، زیرا در وفاداری کسی مانند من نخواهی یافت.

اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد
کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم

حتی اگر کسی ثروت قارون را پیش پای تو بریزد، کجا می‌تواند همتای من باشد که جان خود را در راه تو فدا کرده‌ام؟

به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم
به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم

به جان تو سوگند که تو را از جان خود نیز بیشتر دوست دارم؛ ای محبوب من، به حق دوستی‌مان، سوگندم را باور کن.

مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده
که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم

به هر سو و به هر دوست پراکنده دل مشو؛ زیرا من مهر و علاقه‌ام به همه یاران دیگر را از هر سو زدوده و تنها به تو دل بسته‌ام.

شراب وصلت اندرده که جام هجر نوشیدم
درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم

شراب وصال خود را به من بنوشان، زیرا جام جدایی را نوشیده‌ام؛ نهال دوستی را بکار، چون ریشه صبر و شکیبایی‌ام را از جا کنده‌ام.

چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم
چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم

وقتی از راه درست منحرف شدیم، ادامه دادن آن راه چه سودی دارد؟ و هنگامی که کار از اختیار بیرون رفته است، پند دادن من چه فایده‌ای خواهد داشت؟

معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم
پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم

به معلم بگو کمتر مرا به ادب و تربیت وادارد، زیرا من شاگردی ناسازگارم؛ و به پدر بگو کمتر پند بدهد، چون من فرزندی نافرمان و ناشایسته‌ام.

به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می‌گوید
پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم

سعدی با خواری در پی تو افتاده و می‌گوید: آیا می‌پسندی که غبار و رنجی بر دل من بنشیند، در حالی که حتی نشستن غباری بر دامانت را برای تو نمی‌پسندم؟

نتیجه‌گیری

این غزل بیانگر عشق عمیق، وفاداری بی‌چون‌وچرا و دلبستگی عاشق به معشوق است؛ عاشقی که حتی در برابر بی‌مهری، همچنان خود را یگانه فادار و جان‌فدای او می‌داند.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤