شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام همراه با معنی و تفسیر

شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

سعدی-غزل شماره 401

 

شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام

مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت

شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام

بلبل باغ سرای صبح نشان می‌دهد

وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام

ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست

هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام

خواهیم آزاد کن خواه قویتر ببند

مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام

هر که در آتش نرفت بی‌خبر از سوز ماست

سوخته داند که چیست پختن سودای خام

اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت

فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام

سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد

مرد ره عشق نیست که‌ش غم ننگ است و نام

 

معنی بیت‌های شعر

شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام / روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام

ای غلام، شمع نزدیک است خاموش شود؛ بنشین و درنگ کن، زیرا دیدن روی تو صبح مرا کامل و روشن می‌کند.

مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت / شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام

نوازنده‌ها رفته‌اند و ساقیِ مستان خوابیده است، اما معشوق ما همچنان حاضر و مجلس ما پابرجاست.

بلبل باغ سرای صبح نشان می‌دهد / وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام

بلبل باغ آمدن صبح را خبر می‌دهد و از درِ ایوان بانگ خروس‌های سحر برخاسته است.

ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست / هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام

ما خانه و هرچه در آن است به تو سپرده‌ایم؛ هرچه تو بپسندی، برای همه جهانیان جز تو ممنوع و حرام است.

خواهیم آزاد کن خواه قویتر ببند / مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام

اگر می‌خواهی ما را آزاد کن و اگر می‌خواهی بندمان را محکم‌تر کن؛ هیچ‌کس از دام صیادی مانند تو نمی‌تواند بگریزد.

هر که در آتش نرفت بی‌خبر از سوز ماست / سوخته داند که چیست پختن سودای خام

هرکس در آتش عشق نسوخته باشد، از درد و سوز ما بی‌خبر است؛ تنها سوخته می‌داند که پخته شدن آرزوی خام و عشق ناپخته یعنی چه.

اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت / فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام

در آغاز نگران بودم که نام و آوازه‌ام بد نشود؛ اما اکنون، چون جام را با سنگ شکسته‌اند، دیگر از آن بیم و اندیشه فارغ شده‌ام.

سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد / مرد ره عشق نیست که‌ش غم ننگ است و نام

اگر نام و ننگ در اندیشه سعدی جای گرفته است، چه اهمیتی دارد؟ کسی که در راه عشق گام می‌نهد، نباید نگران نام و ننگ باشد.

«»

پیام و مفهوم اصلی

پیام اصلی غزل، ستایش زیبایی و حضور دل‌انگیز یار و بیان دلباختگی و تسلیم کامل عاشق در برابر اوست؛ با فرا رسیدن صبح و خاموشی شمع و پایان یافتن بزم، چهره و وجود معشوق همچنان مایهٔ دوام و شکوه مجلس باقی می‌ماند و عاشق اعلام می‌کند که همهٔ هستی و دارایی خود را به او بخشیده است، چنان‌که هرچه یار بپسندد برای او ارزشمند و برای دیگران دست‌نیافتنی و حرام خواهد بود.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤