همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت - ادبستان شعر پارسی % %

همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت

سحاب اصفهانی – غزل شماره 94

همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت

که تنگ در بر خویشش گرفت و هیچ نگفت

به بوسه ای شدم امیدوار و از کین باز

به جای عربده لب را گزید و هیچ نگفت

همین بس است به هجر منم گواه که تیغ

به قصد کشتن من سر کشید و هیچ نگفت

مرا گمان که کرده است پاسبان امشب

که پای من به حریمش رسید و هیچ نگفت

اگر ندیده رخت چشم ناصح از چه سبب

به چشم خویش مرا با تو دید و هیچ نگفت

چکید زهر جگر سوز رشک را هر دم

چو زهر هجر تو نتوان چشید و هیچ نگفت

سحاب را نرسد حرف خونبها که از او

هزار مرتبه در خون طپید و هیچ نگفت

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤