ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن - ادبستان شعر پارسی % %

ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن

سحاب اصفهانی – غزل شماره 281

ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن

وگر زآن هم نه‌ای خرسند یاد از حسرت من کن

پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کن

شوی هر گه که دلتنگ از اسیری یاد گلشن کن

به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمری

کنون ای همدم از بالین من برخیز و شیون کن

به کیش دوستی منع رقیبان غایتی دارد

که می‌گوید تمام خلق را با خویش دشمن کن

به رغم من به بزم غیر شب‌ها تا سحر ماندی

به رغم غیر هم گاهی نگاهی جانب من کن

گر از سنگ جفا ای طایر دل ایمنی خواهی

به هر بامی که بینی عزتی داری نشیمن کن

به باغ دوستی هر گل کز آب دیده پروردی

سحاب از دیده مانند منش اکنون به دامن کن

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤