
سحاب اصفهانی – غزل شماره 282
کس نگفت ای دل به این لیلی وشان نظاره کن
همچو مجنون خویش را بر کوه و دشت آواره کن
سینه ی او را ز چاک پیرهن نظاره کن
همچو جیب جان من ناصح گریبان پاره کن
یا دلم را طاقتی یا رب کز آن برناید آه
یا دلش را نرم از آهم چو سنگ خاره کن
یا مکش هر ساعتی صد بار ما را یا به ما
آنچه خواهی کرد از جور و جفا یک باره کن
سخت پر خون گشته دل در سینه ام ای دیده باز
چاره ای از گریه در کار دل بیچاره کن
یک نظر بنمای آن چاک گریبان را به خلق
ور گریبانی ببینی تا به دامن پاره کن
تا نیفشانی به دامن پاره های دل سحاب
یک نظر چون من به ماه روی آن مه پاره کن