کو طاقت دیدار گرفتم که تواند - ادبستان شعر پارسی % %

کو طاقت دیدار گرفتم که تواند

سحاب اصفهانی – غزل شماره 136

کو طاقت دیدار گرفتم که تواند

سوی تو مرا جذبه ی عشق تو کشاند

یک روز نباشد که بدانیم کجایی

با آن که زبیگانه بپرسیم و بداند

بی طاقتی من ز حد افزون شد و ترسم

بسیار جفاهای تو ناکرده بماند

بیداد بتان غایت مقصود دل ماست

یا رب که ز دل داد من خسته ستاند

هم جور تو باشد که فزون باد دمادم

چیزی گرم از سنگ جفای تو رهاند

باشد شبی آیا که مرا آن مه بی مهر

در بزم وصالش ز ره مهر بخواند

برخیزد و در بر رخ اغیار ببندد

بنشیند و در پهلوی خویشم بنشاند

ای چشم سحاب اشک فشان باش که جز تو

کس نیست که بر آتشم آبی بفشاند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤