از او به یاری بختم امید غمخواری - ادبستان شعر پارسی % %

از او به یاری بختم امید غمخواری

سحاب اصفهانی – غزل شماره 298

از او به یاری بختم امید غمخواری

ولی دریغ که بختم نمی کند یاری

چه غم ز دیده ی بیدار عاشقان آن را

که نیست یک دمش از خواب ناز بیداری

به دام تا نفتد صید خود کجا داند

هر آنچه یافته صید من از گرفتاری

بر تو خوار بود هر عزیز و عزت تو

بر آن کسان که ندانند عزت از خواری

پس از هزار عتابم به مدعی بخشید

هزار زخم زد اما یکی نشد کاری

بکوش تا دل آزرده ای به دست آید

وگرنه سهل بود از بتان دل آزاری

تو را که هست به لب معجز مسیح از چیست

که چشم توست چنین مبتلای بیماری

جدا از مهر رخ او ز آه و اشک سحاب

بود چو برق یمانی و ابر آزاری

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤