
خواجوی کرمانی – غزل شماره 863
بر ماه فکنده طیلسانی
در سرو کشیده پرنیانی
بر چشمه ی آفتاب بسته
از عنبر سوده سایبانی
رخساره فراز سرو سیمین
مانند شکفته گلستانی
حوری و چو کوثرش عقیقی
سروی و چو غنچه اش دهانی
نی حور بعینه بهشتی
نی سرو به راستی روانی
دیدم چو هزار خرمن گل
وقت سحرش به بوستانی
گفتم نظری کن ای جهان را
جانی و ز دلبری جهانی
همچون تن من همای عشقت
نادیده شکسته استخوانی
جز ناله و سایه ام درین راه
نی همنفسی نه همعنانی
آخر بشنو حدیث خواجو
کز عشق تو گشت داستانی



