
خواجوی کرمانی – غزل شماره 83
سحاب سیل فشان چشم رودبار من است
سموم صاعقه سوز آه پر شرار من است
غم ار چه خون دلم می خورد مضایقه نیست
که اوست در همه حالی که غمگسار من است
هلال اگر چه به ابروی یار می ماند
ولی نمونه ای از این تن نزار من است
چو اختیار من از کاینات صحبت توست
گمان مبر که جدایی به اختیار من است
خیال لعل تو هر جا که می کنم منزل
مقیم حجره ی چشم گهرنگار من است
کنار چون کنم از آب دیده گوهر شب
به آرزوی تو تا روز در کنار من است
مرا ز دیده میفکن که آبروی محیط
ز فیض مردمک چشم دُر نثار من است
فرو نشان به نم جام گرد هستی من
اگر غبار حریفان ز رهگذار من است
طمع مدار که خواجو ز یار برگردد
که از حیات ملول آمدن نه کار من است



