سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی-همراه با معنی و تفسیر

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی


حافظ-غزل شماره 470

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی


 معنی و تفسیر بیت های نخستین :

  1. سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی:
    • شاعر از درد و رنج درونش سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که کاش مرهمی برای دردش باشد. او از تنهایی به ستوه آمده و از خداوند همدمی می‌خواهد.
  2. چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو / ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی:
    • حافظ می‌گوید که در این دنیای پرسرعت و ناپایدار، کسی به آرامش نمی‌رسد. او از ساقی می‌خواهد که جامی به او بدهد تا برای لحظه‌ای آرام گیرد.
  3. زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت / صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی:
    • شاعر به فردی زیرک از حال خود می‌گوید و آن فرد با خنده پاسخ می‌دهد که این دنیا پر از مشکلات عجیب و غریب است و جهانی سراسر آشفتگی است.
  4. سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی:
    • حافظ می‌گوید که برای معشوق (شمع چگل) در چاه صبر سوخته است، اما معشوق (شاه ترکان) از حال او بی‌خبر است. او آرزو می‌کند که کسی مانند رستم (نماد قدرت و فداکاری) به فریادش برسد.
  5. در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست / ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی:
    • شاعر می‌گوید که در راه عشق، امنیت و آرامش وجود ندارد و هر کسی که به دنبال مرهمی برای درد عشق باشد، سرانجامش تباهی است.

       معنی و تفسیر بیت های پایانی :

  6. اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست / رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی:
    • حافظ می‌گوید که در راه رندی (راه عشق و آزادگی)، جایی برای اهل تنعم و ناز نیست. رهرو این راه باید جهان‌سوز باشد، نه ناپخته و بی‌غم.
  7. آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی:
    • شاعر با نگاهی فلسفی می‌گوید که در این دنیای خاکی، انسان کامل یافت نمی‌شود. برای یافتن انسان کامل، باید جهانی دیگر ساخت و آدمی را از نو آفرید.
  8. خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی:
    • حافظ به معشوق (ترک سمرقندی) اشاره می‌کند و می‌گوید که از نسیم او بوی جوی مولیان (نماد بهشت) می‌آید. این بیت نشان‌دهنده‌ی عشق شاعر به معشوق است.
  9. گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق / کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی:
    • شاعر می‌گوید که گریه‌های او در برابر عظمت عشق، مانند شبنمی در برابر دریایی عظیم است. عشق آنقدر بزرگ است که همه‌چیز در مقابلش ناچیز است.

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤