اشعار گلرخسار صفی آوا

اشعار گلرخسار صفی آوا
شعر نخست :
زندگی با چشم گریان رفت،حیف
روی دریا اشک توفان رفت،حیف
خواب بودم بر سر زانوی وقت
عمر، چون خواب پریشان رفت،حیف
گلشنِ با خون دل پرورده ام
جلوه گاه برف و باران رفت،حیف
عطر گل در سطر باران ماند، ماند
فصل گل در وصل و هجران رفت،حیف
راز گل در ناز گل ناگفته ماند
ساز دل با آه سوزان رفت،حیف
عشق شاعرزاد و شاعرپرورم
در وفات خود غزل خوان رفت،حیف
شعر دوم :
پس دیوار تو جای قدمیگریان است
در گل خنده ی من، برگ غمیگریان است
زندگی پیر شد و عشق، جوان است هنوز
به جوان پیری من، بیش و کمیگریان است
به که گویم که قلم را اَلمت داده به من؟
از که پرسم که چرا هر قلمیگریان است؟
قیمت لحظه از آن در نظرم افزون شد
که پس هر نفسِ بی تو دمیگریان است
تا دمی وارث بیچاره ی جمشید منم
در لب ملت من جام جمیگریان است
شعر سوم :
بیچاره دلم جدا ز جان میگرید
از زخم زمانه بی نشان میگرید
بر دوشِ عصا،نهاده بار غم خود
پیرِ المم نهان نهان میگرید
در فصل خزان عشق، یاد نگهم
در فلسفه ی فصل خزان میگرید
سوزم به هزار و یک زبان خاموش است
دردم به هزار و یک زبان میگرید
مانند من و ملت آواره ی من
در چنگ اجل، نیمِ جهان میگرید
بر حال من و میهن بیچاره ی من
یزدان برِ سقف آسمان میگرید
شعر چهارم :
ای میهن سبز مهر،ای شه رگ نبض شعر
ای دورِ به جان نزدیک،ای نور دل و دیده
در هر ورق سنگت،شعری است اهورایی
از هر وجب خاکت،یک نابغه روییده
ایران عزیز من،ای جان عزیز من
کارون تو انشا کرد،قانون سعادت را
جمشید تو بینا کرد،کاخ فر ملت را
منصور تو بالا کرد،قدر سر بی مرگی
خیام تو افشا کرد،اسرار محبت را
ایران عزیز من،ای جان عزیز من
تیر نظر آرش،در سینه نهان دارم
“شهنامهی” عالمساز از فضل کیان دارم
بر قصد کمانبازان،بر رغم کمانسازان
چون ماه نو تهران،ابروی کمان دارم
ایران عزیز من،ای جان عزیز من
با عشق خدادادت،پیمان وفا باقی است
از دخت “صفی” بهرت،پیکی ز صفا باقی است
از میر بخارایی،ناداریِ دارایی
از پیر سمرقندی،پیغام سخا باقی است
ایران عزیز من،ای جان عزیز من
ما را به دل تنگت،ای یار به هم آور
صد بار تو را میرم،یک بار به هم آور
بر گلشن گلخندت،بر فرق دماوندت
گلخار نمیزیبد،گلنار به همآور
ایران عزیز من،ای جان عزیز من
پیوند نیاکانی،پیوند دل و جانی
پرورده ی شیر شعر،پروده ی عرفانی
ای عشق فلک پیچم،بهر تو اگر هیچم
بهر من ناقابل،جایزه ی یزدانم
ایران عزیز من،ای جان عزیز من
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شاعر تاجیک تاجیکستانی کشور تاجیکستان تاجیکی شاعر زن شاعره ایران.
Гулрухсор Сафиева










بنده با این شعر این مهربانو را شناختم
ایران من عرفان من
مرزظهورزردهشت
هجران سیصد ساله ات
عشق تو را در من نکشت
هرجا ی ای بوم وبر آریایی هستند
تنشان سالم
ارادتمند کوروش جهانی
درود برهمه مردمان پارس زبان وهمزبانان ایران زمین وتاجکستان زیبا وافغانستان وهمه سرزمین های پارسی زبان همه مردمان این سرزمین ها یک فرهنگ پویا ویک خطه بزرگ فرهنگ مشترک دارند همه بزرگان جهت نزدیک این مردمان جدا افتاد از استعمار انگلستان وروسیه وعثمانی باید تلاش کنند تا یک رویای مشترک بوجود بیاید وهمه در یک قلمرو واحد ودرسایه یک فرهنگ مشترک زندگی سراسر ارامش داشته باشیم به امید پیوند دوباره سرزمین های ایرانشهر بزرگ زنده وپاینده باد ایران وتاجکستان وافغانستان وهمه پارسی زبانان