به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم-همراه با معنی و تفسیر

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم


حافظ-غزل شماره 354

 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهانِ فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم


معنی و تفسیر بیت های نخستین :

۱. به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم / بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم:

حافظ از معشوق خود گلایه می‌کند که با نگاه‌های سحرآمیز و مژگان سیاهش، هزاران رخنه در دین و ایمان او ایجاد کرده است. او از معشوق می‌خواهد که بیاید و دردهای ناشی از دوری و فراق را از چشمانش برچیند.

۲. الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد / مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم:

حافظ خطاب به معشوق می‌گوید که هرگز روزی نخواهد آمد که او را فراموش کند. او تأکید می‌کند که همواره به یاد معشوق خواهد بود و هرگز از یاد او غافل نخواهد شد.

۳. جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد / که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم:

حافظ از دنیای فریبنده و بی‌بنیاد شکایت می‌کند و آن را به فرهاد، عاشق دلباخته‌ی شیرین، تشبیه می‌کند. او از افسون و نیرنگ دنیا به ستوه آمده و از جان شیرین خود خسته شده است.

۴. ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل / بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم:

حافظ از گرمای آتش دوری و فراق می‌نالد و می‌گوید که مانند گل از شدت عشق و فراق، غرق عرق شده است. او از باد شبگیر می‌خواهد که نسیمی از آن عرق‌ها به سویش بیاورد تا آرامش یابد.


معنی و تفسیر بیت های پایانی :

۵. جهانِ فانی و باقی فدای شاهد و ساقی / که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم:

حافظ دنیای فانی و باقی را فدای معشوق (شاهد) و ساقی می‌کند. او معتقد است که سلطنت و بزرگی عالم، در سایه‌ی عشق معنا می‌یابد و عشق را بالاتر از همه‌چیز می‌داند.

۶. اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست / حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم:

حافظ می‌گوید که اگر معشوق، شخص دیگری را به جای او برگزیند، این حق معشوق است و او حاکم است. اما حافظ قسم می‌خورد که هرگز جانش را به جای معشوق انتخاب نخواهد کرد.

۷. صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز / که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم:

حافظ با زبانی شاعرانه از ساقی می‌خواهد که برخیزد، زیرا بلبل صبحگاهی سلام می‌کند و خیال خواب دیشب در سر او غوغا به پا کرده است. این بیت نشان‌دهنده‌ی بیداری و شور عاشقانه‌ی حافظ است.

۸. شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین / اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم:

حافظ آرزو می‌کند که حتی در شب مرگ نیز به قصر حورالعین برود، اما شرط این آرزو این است که معشوق در لحظه‌ی جان دادن، شمع بالین او باشد. این بیت نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق حافظ به معشوق است.

۹. حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد / همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم:

حافظ در پایان غزل می‌گوید که تمام آرزوها و احساساتش در این شعر ثبت شده است و او مطمئن است که این اشعار بی‌غلط و صادقانه هستند. او از خواننده می‌خواهد که این اشعار را به عنوان تلقین (وصیت) او بپذیرد.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤