رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد-همراه با معنی و تفسیر

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد


حافظ-غزل شماره 138

 

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد

در سنگِ خاره قطره ی باران اثر نکرد

یارب تو آن جوان دلاور نگاه دار

کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد

ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت

وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد

میخواستم که میرمش اندر قدم چو شمع

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

جانا کدام سنگدل بی‌کفایت است

کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد

کلک زبان بریده ی حافظ در انجمن

با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد

 


معنی بیت های نخستین

۱. رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد / صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد:
حافظ با حسرت می‌گوید: تمام وجودم را بر سر راه معشوق نهادم، اما او حتی لحظه‌ای توقف نکرد. با آنکه چشم‌هایم لبریز از مهر بود، یک نگاه هم به من نینداخت. این بیت، تضاد بین عشق بی‌کران عاشق و بی‌اعتنایی معشوق را به اوج می‌رساند.

۲. سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد / در سنگِ خاره قطره ی باران اثر نکرد:
اشک‌های جاری من (سیل سرشک) نتوانست دل او را نرم کند، همان‌طور که قطره‌های باران بر سنگ خارا اثری نمی‌گذارد. این تشبیه زیبا، سنگدلی معشوق را با تصویری طبیعی و ملموس نشان می‌دهد.

۳. یارب تو آن جوان دلاور نگاه دار / کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد:
حافظ با تغزلی زیبا از خدا می‌خواهد آن جوان دلیر (معشوق) را حفظ کند، جوانی که از تیرهای آه مردم تنها و گوشه‌نشین هراسی نداشت. این بیت هم ستایش است و هم شکایت از بی‌پروایی معشوق.

۴. ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت / وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد:
شب گذشته ماه و مرغ (تمام طبیعت) از ناله‌های من بی‌خواب شدند، اما آن شوخ‌چشم (معشوق) حتی سر از بالین برنداشت. این بیت با مقایسه‌ای ظریف، بی‌تفاوتی معشوق را در مقابل تأثر طبیعت قرار می‌دهد.

معنی بیت های پایانی

۵. میخواستم که میرمش اندر قدم چو شمع / او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد:
عاشق می‌خواست مانند شمع در پای معشوق ذوب شود و بمیرد، اما او حتی مانند نسیم صبحگاهی هم به سویش نیامد. این تصویرپردازی، اوج فداکاری عاشق و اوج بی‌اعتنایی معشوق را نشان می‌دهد.

۶. جانا کدام سنگدل بی‌کفایت است / کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد:
حافظ خطاب به معشوق می‌گوید: چه کسی است آنقدر سنگدل و ناتوان که در برابر شمشیر نگاه تو، جانش را سپر نکند؟ این بیت با استعاره‌ی “تیغ نگاه”، هم زیبایی معشوق و هم مرگ‌آوری عشق را توصیف می‌کند.

۷. کلک زبان بریده ی حافظ در انجمن / با کس نگفت راز تو تا ترک سر نکرد:
حافظ می‌گوید: قلم من (که زبان بریده است) در هیچ مجلسی راز تو را فاش نکرد، تا زمانی که جان در بدن داشتم. این بیت وفاداری مطلق شاعر به معشوق را نشان می‌دهد و اشاره به رازداری عرفانی در شعر حافظ دارد.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤