من با کمر تو در میان کردم دست

حافظ-رباعی شماره 5
من با کمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
پیداست از آن میان چو بربست کمر
تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست
معنی بیت های شعر
1. من با کمر تو در میان کردم دست / پنداشتمش که در میان چیزی هست:
من دستم را به کمر تو رساندم و گمان کردم چیزی در میانِ کمر تو پنهان شده است. این اشارهای است به کنایههای عاشقانه و نگاه کنجکاوانهی عاشق به معشوق، که گویی در پی یافتن رازی نهفته در وجود اوست.
2. پیداست از آن میان چو بربست کمر / تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست:
اما وقتی کمر را محکم بستی، فهمیدم که چیزی در میان نیست و این تنها توهّم من بود. حالا که دریافتم درون کمر تو چیزی نبود، دیگر نمیدانم به کدام سمت باید روی بیاورم و چه کنم. این بیت نشاندهندهی سرخوردگی عاشق است که پس از امیدواری، به واقعیتی تلخ میرسد.
تفسیر شعر
رباعیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل توضیح.



