غزلی از توحید شیرازی - ادبستان شعر پارسی ❤️

غزلی از توحید شیرازی

غزلی از توحید شیرازی

غزلی از توحید شیرازی


 

بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟

خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست؟

گر نه آشفتگی این دل مسکین طلبی

الفت زلف پریشان تو با شانه ز چیست؟

زآشنایان در خویش ملامت ز چه روی

آشنایی تو با مردم بیگانه ز چیست؟

هر کسی از لب لعلت سخنی می‌گوید

چون ندیده است کسی این همه افسانه ز چیست؟

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست؟

دوش در میکده حسرت زده می‌گردیدم

پیر پرسید که این گریه ی مستانه ز چیست؟

گفتم ار هست در این خانه کسی باز نمای

ور کسی نیست بنا کردن این خانه ز چیست؟

گفت جامی ز می ناب به “توحید” دهید

تا بداند که نهان بودن جانانه ز چیست؟


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی: میرزا محمد اسماعیل اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از اشعاری از دیوان توحيد شيرازي.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤