قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از توحید شیرازی

غزلی از توحید شیرازی

به این پست امتیاز بدهید

 

بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟

خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست؟

گر نه آشفتگی این دل مسکین طلبی

الفت زلف پریشان تو با شانه ز چیست؟

زآشنایان در خویش ملامت ز چه روی

آشنایی تو با مردم بیگانه ز چیست؟

هر کسی از لب لعلت سخنی می‌گوید

چون ندیده است کسی این همه افسانه ز چیست؟

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست؟

دوش در میکده حسرت زده می‌گردیدم

پیر پرسید که این گریه ی مستانه ز چیست؟

گفتم ار هست در این خانه کسی باز نمای

ور کسی نیست بنا کردن این خانه ز چیست؟

گفت جامی ز می ناب به “توحید” دهید

تا بداند که نهان بودن جانانه ز چیست؟


واژگان کلیدی:میرزا محمد اسماعیل توحید شیرازی،اشعار توحید شیرازی،نمونه شعر توحید شیرازی،شاعر توحید شیرازی،شعرهای توحید شیرازی،شعری از توحید شیرازی،یک شعر از توحید شیرازی،غزل غزلیات غزل های غزلی از توحید شیرازی،اشعاری از دیوان توحید شیرازی،توحی شیرازی،توحيد شيرازي.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*