کف خاک برگ و سازم به رهی فشانم او را - ادبستان شعر پارسی % %

کف خاک برگ و سازم به رهی فشانم او را

اقبال لاهوری

زبور عجم

شماره 43

کف خاک برگ و سازم به رهی فشانم او را

به امید اینکه روزی به فلک رسانم او را

چه کنم چه چاره گیرم که ز شاخ علم و دانش

ندمیده هیچ خاری که به دل نشانم او را

دهد آتش جدایی شرر مرا نمودی

به همان نفس بمیرم که فرونشانم او را

می عشق و مستی او نرود برون ز خونم

که دل آنچنان ندادم که دگر ستانم او را

تو به لوح ساده ی من همه مدعا نوشتی

دگر آنچنان ادب کن که غلط نخوانم او را

به حضور تو اگر کس غزلی ز من سراید

چه شود اگر نوازی به همین که دانم او را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤