
اقبال لاهوری
زبور عجم
شماره 125
بهار آمد نگه می غلتد اندر آتش لاله
هزاران ناله خیزد از دل پرکاله پرکاله
فشان یک جرعه بر خاک چمن از باده ی لعلی
که از بیم خزان بیگانه روید نرگس و لاله
جهان رنگ و بو دانی ولی دل چیست می دانی
مهی کز حلقه ی آفاق سازد گرد خود هاله