
آذر بیگدلی – غزل شماره 184
غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی
بشکن، چو بهار آمد، هر توبه که دی کردی
گفتی: کنمت رحمی، کردی؛ چو ز غم کشتی
ای سست وفا دیدی، کی گفتی و کی کردی؟
نه کرد و نه خواهد کرد، آتش به نی ای مطرب
کاری که تو با جانم، از ناله ی نی کردی
تا دل ز غمت دم زد، کشتیش؛ کنون بنگر
جرمی که ز وی دیدی، ظلمی که به وی کردی
تا کی به جهان جویی، افزونی عمر آذر
خود گوی چه افزودت، این عمر که طی کردی؟



