بایگانی‌های هایکو و شعر کوتاه - صفحه 2 از 11 - ادبستان شعر پارسی

اشعار حمیدرضا شکارسری

  از این سو تا آن سوی اتاق کوک ماشین هایم دوام داشت از این سوتا آن سوی شهر کوک ماشینم دوام دارد و کوک آن آمبولانس عجول !!! ***** باران، اثر انگشت ها را شست آفتاب، رد پاها را پاک کرد ابرها گریختند و گناه سیل به گردن آسمان افتاد مظنون همیشگی !!!  ***** ابرها … ادامه

اشعار کوتاه روژان علامه زاده

  در زمستانی که هنوز بوی پونه ها نرسیده شعرها باید گرممان کنند . ***** آب آن قدر ها هم که می گویند مهربان نیست هرچه را با شن های کنار دریا می سازیم خراب می کند . ***** آجرک خسته شد از شکستن از چسبیدن به سیمان در آخر خودش را ازپشت بام پرت … ادامه

اشعار سارا فرزاد

  حالا تو فکر کن در زمان حل می شود همه ی لحظه های ما شدن با رَدّ لمسِ انگشانت بر روح وروانم چه کنم؟ بارانم می گویی همه چیز تمام می شود ناتمامِ قلبم را در کدام ویرانه ی غریب دنیا دنبال کنم ؟ مهربانم همیشه زمان را مرهمِ نیست . ***** حیرت انگیز … ادامه

اشعار کوتاه صدیقه محمدجانی

  عشق می تابد به من تا درخشان می شوم باز باران می شوم. ***** تو بی­‌خیال و دل به تو پیوسته مایل لطفی ندارد روبوسی اجباری دریا و ساحل . **** چشمه ی دل و نگاه را می کند چه بی فروغ هر دروغ. ***** بر تک ‌­درخت پیر  لبخندی مکرر زد دلخوش به … ادامه

اشعار حسین پناهی

  شعر نخست: من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی ز آئینه می ترسم! سلام رادوست دارم ولی … ادامه

شعرهای کوتاه منوچهر بلیده

  آرام تر نگاهم کن بوسه ها بیدار می شوند . ***** خداحافظ برو پشت سرت شراب می ریزم تا مست برگردی. ***** تنها یک آغوش می خواهم از تمام این هستی هستی ؟ واژگان کلیدی: اشعار منوچهر بلیده،نمونه شعر منوچهر بلیده،شاعر منوچهر بلیده،شعرهای منوچهر بلیده،شعری از منوچهر بلیده،یک شعر از منوچهر بلیده،شعرکوتاه منوچهر بلیده،شعر کوتاهی … ادامه

اشعار کوتاه قدسی قاضی نور

  کاش آدم هم مثل شتر کوهان داشت تا شب های مهتابی کوهانش را پر از ستاره می کرد برای شب های گرفته ی ابری . ***** کاش هنوز هم به همدیگر دروغ های کودکانه می گفتیم این حقیقت عریان بی حیا به چه درد می خورد؟ ***** قصه های بلند پُرند از لحظه های … ادامه

اشعار کوتاه مهدی شادخواست

  افتادن که عیب نیست سیب که افتاد ، افتاد قانون جاذبه بر سر زبان ها می گویند:”وقتی که آب سر بالا می رود” اما نترس ! قورباغه هادیگر از نفس افتاده اند . **** ساده به سادگی یک لبخند به سادگی یک روز بارانی نمی دانم تو اول لبخند زدی یا من که ناگهان قطاری … ادامه

اشعار کوتاه فهیمه صفاریه

  تو برای من تعریف زندگی بودی من برای تو یک نردبان بلند . گاهی ارتفاع پست ترین جای زمین است جایی که تو ایستاده ای . ***** چلچراغ يادت به نور شمعی بدل شده که همگان سعی در خاموشي آن دارند . در سال اصلاح الگوی مصرف من دوستت دارم به يک قانعم . – تو- ***** … ادامه

اشعار کوتاه حسن سهولی

  همه‌ جا همین گونه ‌اند پاییز با هم می‌ میرند بهار زنده می‌ شوند فقط نفس می‌کشند و می ‌رویند . ***** میز کارم خسته شد دیگر لبخند نمی زند شاید عیدی اش دیر شد ! ***** صدایی از درخت چید پرواز را تکاند نفرین مثل سنگ از درخت افتاد و من هیچ گاه عاقل … ادامه

اشعار کوتاه رسول رضایوف

  در خاطره ام نیستی که فراموشت کنم تو آن ملودی سُرخی  که از اعماق قلب من  همچون ترانه ای  . در رگهایم نواخته می شود ***** زنبورها به چشمان تو عادت و به قانون کندوها خیانت کردند ! من امّا هیچ غمی نمانده برایم جز حسرتی و حسادتی به حال آن زنبور می خواره ی کوچک که … ادامه

اشعار کوتاه سلبی ناز رستمی

  تقویم ها آمدنت را به تعویق می اندازند خوشا ماهی که با تملک هیچ شبی آفتابی نمی شود . ***** به قاب عکس خالی تو  نگاه می کرد به سایه ای که هیچوقت مال خودت نبود. و خانه ای که همیشه خالی از هیاهو بود و لبخندی که سال ها از ترکهای خسته ی دیوار چکید … ادامه