
از این سو تا آن سوی اتاق
کوک ماشین هایم دوام داشت
از این سوتا آن سوی شهر
کوک ماشینم دوام دارد
و کوک آن آمبولانس عجول !!!
*****
باران، اثر انگشت ها را شست
آفتاب، رد پاها را پاک کرد
ابرها گریختند و گناه سیل
به گردن آسمان افتاد
مظنون همیشگی !!!
*****
ابرها کسی را به جا نیاوردند
و بدون سلام و علیک
از سر شهر گذشتند.
*****
برف
برف
آنقدر که مرزها را گم کردیم
برای هم دست تکان دادیم
دور یک آتش نشستیم
و برای هم چای ریختیم.
واژگان کلیدی: اشعار حمیدرضا شکارسری،نمونه شعر حمیدرضا شکارسری،شاعر حمیدرضا شکارسری،شعرهای حمیدرضا شکارسری،شعری از حمیدرضا شکارسری،یک شعر از حمیدرضا شکارسری،شعرهای کوتاهی از حمیدرضا شکارسری،شعرهای کوتاه حمیدرضا شکارسری،شعر نو حمیدرضا شکارسری،حميدرضا شکارسري.





