بایگانی‌های داستان کوتاه پندآموز - صفحه 2 از 4 - ادبستان شعر پارسی

داستان کوتاه دختر نخ ریس

  دختری مراکشی ، پدری داشت که با نخ‌ریسی روزگار را می‌گذراند. صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردشی در آب‌های مدیترانه برد. مرد می‌خواست متاعش را بفروشد، و به دختر نیز سفارش کرد که او هم به جستجوی مرد جوانی برآید که شوهر شایسته‌ای برایش باشد. … ادامه

داستان کوتاه شایعه

  یک شایعه در جنگل،غوغای بزرگی به پا کرد. به گوش ساکنان جنگل رسیده بود که خرس یک فهرست مرگ تهیه کرده و همه می خواستند اسامی آن فهرست را بدانند. یک روز آهو همه جراتش را جمع کرد و وارد لانه خرس شد. از او پرسید: خرس، بگو ببینم اسم من در فهرست تو … ادامه

داستان کوتاه سیاست فرمانده جنگ

  در خلال يک نبرد بزرگ ، فرمانده قصد حمله به نيروي عظيمي از دشمن را داشت . فرمانده به پيروزي نيروهايش اطمينان كامل داشت ، ولي سربازان دو دل بودند. فرمانده سربازان را جمع كرد،سكه اي از جيب خود بيرون آورد،رو به آنها كرد و گفت : سكه را بالا مي اندازم ، اگر … ادامه

داستان کوتاه مرد بی اعتقاد

  مرد جواني مسيحي كه مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود ، به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را كه درباره خدا و مذهب مي شنيد مسخره مي كرد. شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا كافي بود. مرد جوان به … ادامه

داستان کوتاه ابر و تپه

  حیات ابر بسیار کوتاه است و ابر این را می داند.روزی روزگاري ابر جوان برای نخستین بار همراه با شركاي خود در آسمان شناور بود . هنگامی که آنان از فراز “صحرا ” عبور می کردند ، ابرهای با تجربه به ابر جوان گفتند : باید سریع تر حرکت کنی ، وگر نه عقب … ادامه

داستان کوتاه خلبان کادل والندا

  یکی از با ارزش ترین مثال هایی که اثر افکار و اندیشه های نامطلوب را در کار و زندگی نشان می دهد داستان خلبان “کادل والندا”است. این شخص ، سالها با موفقیت بی مانندی پرواز های مختلف هوایی را انجام داده بود و یک بار هم به شکست نیندیشیده بود. فکر سقوط در ذهن … ادامه

داستان کوتاه پسر کارگر

  پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،” خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن … ادامه

داستان کوتاه خریدن روزنامه

  جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت: یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم. پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر می کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت. جک از او پرسید: چی … ادامه

داستان کوتاه سناتور پال تسانگس

  این داستان از زندگی سناتور “پال تسانگس” نقل شده است. او که سناتور ماساچوستس بود در ژانویه‌ي ۱۹۸۴ ‏اعلام کرد از سناتوری سنای ایالات متحده بازنشست می‌شود و در فکر انتخاب دوباره نخواهد بود. در آن زمان تسانگس از جمله چهره‌هایی بود که ستاره‌ي بخت آن‌ها در اوج آسمان سیاست می‌درخشید، بخت انتخاب دوباره‌ي سناتور … ادامه

داستان کوتاه الماس

داستانی عبرت آموز در مورد زندگی یک زارع  پیر افریقایی وجود دارد که به موفقیت زیادی دست یافت، ولی یک روز از شنیدن داستان کسانی که به افریقا می روند به هیجان آمد. او مزرعه خود را می فروشد و تصمیم می گیرد به افریقا برود ، معدن الماس کشف کند و به ثروتی افسانه ای … ادامه

داستان کوتاه دانش آموز متقلب

  دختری در چين زندگي مي كرد که با جدیت درس نمی خواند . وی اصلا نمی دانست که آینده اش چيست و به دنبال چه هدفي مي باشد . روزی از روزها ، قبل از امتحانات مدرسه ، دوست اين دختر به وی خبر داد كه به سوالات امتحاني دست يافته است . در … ادامه

داستان کوتاه تله موش

  موش ازشكاف ديوار سرک كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود . موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :”كاش يك غذاي حسابي باشد “.اما همين كه بسته … ادامه