شعری از محمدحسین جعفریان
دیشب از چشمم بسیجی میچكید از تمام شب “دوعیجی” میچكید باز باران شهیدان بود و من باز شب های “مریوان” بود و من دست هایم باز تا آهنج رفت تا غروب “كربلای پنج” رفت یادهای رفته دیشب هست شد شعرم از جامی اثیری مست شد تا به اقیانوس های دوردست همچنان رودی كه می … ادامه



