بایگانی‌های اشعار دفاع مقدس،سیاسی و میهنی - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

غزلی از طیبه ثابت

  پرنده رشک می برد به وسعت زلال تو غریق مانده عمق مه دوباره با خیال تو به یادهای منتشر میان بادهای سرخ پرنده بال می زند میان شور و حال تو همیشه فکر می کند پرنده رو به پنجره پرنده مشق می کند فقط به خط بال تو ستاره سبز می شود همین که … ادامه

شعری از عارف سیستانی

  ای روشنای خانه ی امید،ای شهید ای معنی حماسه ی جاوید،ای شهید چشم ستارگان فلک از تو روشن است ای برتر از سراچه ی خورشید،ای شهید زهره به نام توست غزلخوان آسمان با یاد توست مشعل ناهید ای شهید ” قد قامت الصلاة ” به خون تو سکه زد در گسترای ساحت تحمید ای شهید … ادامه

شعری از مصطفی اولیایی

  به پاره پاره ی گلبرگ لاله ها سوگند به تکه تکه ی بدن های آشنا سوگند به گونه های پر از شبنم و ستاره قسم به عاشقان خداجوی بی ریا سوگند به قطره قطره ی خون ها که در ره اسلام فرو چکید به ایران و نینوا سوگند به نوعروس سیه پوش غرق در … ادامه

غزلی از عباس تمیزی

  ناله ای  چون ناله ی شب زنده داران بایدت دیده ای گریان تر از ابر بهاران بایدت گر هوای وصل داری همتی مردانه کن آهنین عزمی چو عزم استواران بایدت عشق لیلی در سر مجنون قرار از وی ربود شیوه ای در عاشقی چون بی قراران بایدت این زمان وقت نشستن نیست،برخیز از میان … ادامه

اشعار حبیب الله بهرامی

  شعر نخست: از دل زخم های خرمشهر می آیم زخم های عاشق و پرپر گشته که نخل های نگاهم را در کارون حماسه رویانده است. لاله های مهاجری دیده ام من که در فصل خزان آن جا که عشق معما شد از چشمان ملتهب بهار دمیدند… آی شهر تابان ولایت عشق ! خرمشهر ! … ادامه

شعری از سید محمد حسین ابوترابی

  جاده باز است تا شهادت هست،کفش های من و تو وا مانده است بندها را ببند،راه بیفت،جاده چندی است بی صدا مانده است بوی”ای کاش”می دهد چشمت،شور،شیرین ترین بهانه ی توست هی دریغ و دریغ،حسرت تیغ،تیغ در این میانه ها مانده است سایه های فریب و آه و دریغ،هی به دنبال کفش می آیید … ادامه

یک شعر از محمود تاری

  غنچه وا می شود از رویت لبخند شما گل شکوفا شود از چهره ی خرسند شما از شب تیره جدایید ولی از خورشید نگسلد تا به ابد رشته ی پیوند شما این که شد پیرهن فتح و ظفر در برتان اجر صبری است که فرمود خداوند شما پایمردان جهادید که در عرصه ی عشق … ادامه

شعری از مصطفی جوادی مقدم

  سفر کرده ام تا بجویم سرت را و شاید در این خاک ها پیکرت را من اینجایم ای آشنای برادر همان جا که دادی به من دفترت را همان جا که با اشک و اندوه خواندی برایم غزلواره ی آخرت را کجایی که چندی است نشنیده ام من دعاهای پرسوز و دردآورت را همین … ادامه

غزلی از اسماعیل ثقفی

  روزهای خیمه و خنجر کجاست؟ لحظه های خاکی سنگر کجاست؟ روضه خوان زخم های تشنه ام آی مردم ! مسجد و منبر کجاست؟ قصرها از هر طرف سرخ و سفید سر برآورده است،پیغمبر کجاست؟ آن سحرهای شقایق رنگ کو؟ آن همه شب های پر اختر کجاست؟ چاه،ای هم صحبت تنهایی ام خسته ام،با من … ادامه

شعری از سید منصور تتری

  نگاهم تو را درنوردید،پر از شعر و آیینه بودی نمی دانم،انگار در خواب برایم غزل می سرودی دوباره کبوتر،دوباره نگاهی از آیینه لبریز نگاهی پر از شعر دریا که با آن دلم را ربودی تو مثل دلم روستایی،تو لبخند پاک خدایی تو جاری ترین نسل دریا،تو زیباترین شعر رودی تو از جنس آیینه بودی،زلال … ادامه

شعری از رجب افشنگ

  ای رویای بارانی آخرین سوار گمشده در دشتستان ابری بغض شبی بر درگاه شکسته ی خاطرم رویای سوخته ات را با آخرین ستاره ی التماس گریستم با آخرین ماهیانی که سرود اشک های خویش را در دریای گمشده ی نگاهم می جستند در ساحل سپید کدامین ترانه گلوی خونین تو را بسرایم تا پرچم … ادامه

شعری از معرفت الله حاتمی

  دل من تمنای دریا نکرد و راهی به پرواز پیدا نکرد سخن با نگاه کبوتر نگفت دمی آسمان را تماشا نکرد به فصلی که یاران کشیدند پر دریغا که بال و پری وا نکرد ز اعجاز یاران نصیبی نبرد نگاهی به پرواز دل ها نکرد چه دل ها که در عشق فانی شدند دل … ادامه