بایگانی‌های هایکو و شعر کوتاه - صفحه 3 از 11 - ادبستان شعر پارسی

شعرهای کوتاه رضا کاظمی

باران می‌بارد و من تمامِ روز را بدونِ چتر به تو فکر می‌کردم. ***** می‌بوسمت و کلمات خانه‌ نشین می‌شوند ***** دارد بهار می‌شود گل‌فروش‌های دوره‌ گرد بنفشه جار می‌زنند. کدام پرستو بذر تو را هدیه خواهد آورد؟  *****  عاشق شو و شعرهای ناتمامِ مرا تمام کن! واژگان کلیدی: اشعار رضا کاظمی،نمونه شعر رضا کاظمی،شعرهای رضا … ادامه

اشعار جواد مجابی

  شعر نخست : اتاق مرا محاصره كرده كوچه اتاق را ميدان كوچه ها را ازچارسو به بر گرفته شهربندانی بنگر ازما بر ما ! سيم خاردار كشور دور استان هاي مين نشان . من در محاصره ی خويشم و شما نعره هایی می شنوم ازكجاست ؟ شعر دوم: پرندگاني نوظهور در فضاي بين خودمان مي … ادامه

اشعار کوتاه کامران رسول زاده

  لعنتی خوش شانس !! مراقبش باش … ! حواست باشد اینکه از چنگم درآوردی ، معشوق تو نیست ! خودم سروده بودمش . ***** حرفی نمانده بین ما جز همین که بین خودمان بماند : دوستت دارم … ! ***** گریه نکرده ام. از وقتـی نیستی ، هی گرد و خاک می رود توی … ادامه

اشعار کوتاه منصور اوجی

   نه در خیال خزانم نه در هوای بهار کنار این آتش نشسته ام که شبی را به روز آرم و بس چنان که کنده ی مرده چنان که هیزم محض . **** خوشا گلی که بروید مدام و تا به پس مرگ که مرگ، خط زدن جسم ماست از دنیا و نام پاره ای … ادامه

اشعار کوتاه احسان پرسا

  در من آدم برفی است که عاشق آفتاب شده و این خلاصه ی همه ی داستان های عاشقانه ی جهان است . ***** انگار تا قاب نشوی به من لبخند نمی زنی ! ***** تو مرا به عصر حجر برمی گردانی ، زمانی که آدم ، چایی را با خنده های حوا شیرین می کرد … … ادامه

اشعار کوتاه رویا شاه حسین زاده

  اینجا فرشته ای زندگی می کند حتی اگر خانه ی من بهشت نباشد . آهای پسرهای همسایه ! جنس های مذکر کوچک ، شما را به خدا مردهای بهتری شوید من دارم این فرشته را با خون دلم بزرگ میکنم ! ***** فراموشکارترین زن زمینم آنقدر که گاهی حتی یادم می رود که به … ادامه

اشعار کوتاه بیژن جلالی

  من نفهمیدم چرا می نویسم از خودم می گویم یا از دنیا برای خودم می نویسم یا برای دیگران اینقدر فهمیدم که پای کسی یا چیزی در میان است از من و دنیا بیشتر از من و دیگران بزرگتر . *****  در نظر من مرگ است  ایستاده یا نشسته  یا راه می رود  و من … ادامه

اشعار کوتاه علیرضا روشن

  برق رفته است کبريت مي کشم و شمع را روشن مي کنم ، مبل و صندلي هستند ميز و ديوار و چيز هاي ديگر هم از تو اما فقط يک جاي خالي مانده است ، جاي خالي دستت بر قاشق جاي خالي پايت در کفش جاي خالي حضورت در من … . *****  خلال … ادامه

اشعار نسترن وثوقی

  شعر نخست: تنهایی یعنی من، وقتی روزها، دست در گردنِ خورشید می اندازی و در روشناییِ جهان سهم داری! تنهایی یعنی تو، وقتی شب ها هم آغوشِ ماه می شوم و در تاریکیِ جهان دست دارم شعر دوم: من هنوزهم فکر می‌کنم جنگی در کار نیست و دست‌هایِ تو جز برایِ نوازش از جیب‌هایت … ادامه

اشعار کوتاه تارا حیدری

  کجای هستی‌ ام ایستاده‌ای که قامتت درهمه لحظه‌ هایم  پیداست …؟   *****  برای خلیج فارس : زیبای خفته‌ ی آبی‌ پوش  برخیز! دارند زنده به گورت می‌ کنند .  *****  نه درخت‌هایم میوه می‌دهند ، نه پرندگانم آواز می‌خوانند . جزیره‌ای مصنوعی‌ام که سازنده‌اش در نیمه راه آلزایمر گرفته است !  *****  میان من … ادامه

اشعار کوتاه کنعان محمدی

  تو اینجایی عده ای با تلسکوپ به جان آسمان افتاده اند ! ***** باز روی پشت بام بانگ میزند خروس : آی !  خوابتان تمام !!! ***** حبس چقدر زیباست وقتی مژه هایت میله های قفسم باشند ! ***** آرزوهایم را میگذارم دم در بد به حال رفته گر ! ***** در همین نزدیکی نان … ادامه

اشعار کوتاه الیاس علوی

  به دریا که نگاه می کنی محبوبم دریا نیز به زیبایی تو نگاه می کند نزدیکش نشو می ترسم به لحظه ای دستانش را باز کند و تو را با خود ببرد . ***** گوسفندهایم تمام شده‌اند اما خوابم نمی‌برد خوابم نمی‌برد دلتنگم اندازه یک گاو دلتنگم ! ***** ما هر دو مردگانیم تنها … ادامه