
برق رفته است
کبريت مي کشم و شمع را روشن مي کنم ،
مبل و صندلي هستند
ميز و ديوار و چيز هاي ديگر هم
از تو اما فقط يک جاي خالي مانده است ،
جاي خالي دستت بر قاشق
جاي خالي پايت در کفش
جاي خالي حضورت در من … .
*****
خلال آخر کبریت را
باد
بگذار سیگارم را روشن کند
من آرزو به دلم
تو دیگر آزارم نده
در من
دیوانه ای ست
که سیگار می خواهد
*****
شعر چيزي نيست
لحنِ گفتن “دوستت ميدارم”است
من
لال و كور و فلج و بيدست و پا شوم اگر
شعر نتوانم گفت شايد ،
اما
دوستت خواهم داشت حتماً .
*****
احساس مسافري را دارم
که بايد برود
و نمي داند به کجا ،
بليت سفر به ناکجا را
من سال هاست در مشتم مي فشرم
کجاست راننده ؟؟؟
*****
در شعرهایِ من
ممكن است ماه،راه شود
و كوه،دريا
اما درد
كماكان
همان است كه بود … .
*****
پلنگ،خال خال نيست
داغ صد هزار هِلال سوخته بر تن دارد
در فراق ماه !
*****
در زندان گشوده شد
به استقبالِ اسیری دیگر
واژگان کلیدی: اشعار علیرضا روشن،نمونه شعر علی رضا روشن،شاعر علیرضا روشن،شعری از علی رضا روشن،یک شعر از علیرضا روشن،شعرهای علیرضا روشن،شعر نو علیرضا روشن،گزیده بهترین و زیباترین اشعار علیرضا روشن،گلچین اشعار ناب علیرضا روشن.





