
نشان گور من نعلی ست
که هر شب با ماه می آمیزد
و هر صبح
بر پای مادیانی می نشیند
تا کلید گور مرا
آن سوی رودها
بیفکند .
*****
از کتف می آغازد
نيزه بر تيره ی پشت
تا شراع کشد زخم
بر اطلس گونه ها
خنده بر ابر می زند ليلی
گشاده چشم
به جانب کوه
ماه می رود با گامی از ريحان
به تپه های باد .
*****
خواهد خواند
فروغ را بر استخوانهای لخت و اشیاء سپید
در تهی گاه زمان و آسمانه ی مهر
نیلوفر و گلوی پاره
که عابر است
بر ستاره و کودکان هول
و خواهد دمید در نای
به تالار شمع و غبار
زلف سیاه عذرا
بر ما کودکان بی قرار
کودکان فرجام .
واژگان کلیدی : نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،قاسم آهنين جان.









