قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / بایگانی برچسب: شعر شاعران آمریکایی

بایگانی برچسب: شعر شاعران آمریکایی

شعری از ران ویلیس

ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﺑﺴﺎﺯﻡ ﻗﺪﻡ ﺩﺭ …

توضیحات بیشتر »

اشعار لدو ایوو

شعر نخست :   فقرا سفر می‌کنند در ایستگاه‌های اتوبوس مثل غازها، گردن‌هاشان را بالا می‌گیرند تا علامت‌های ماشین‌ها را نگاه کنند و نگاهشان از جنس نگاه کسانی‌‌ست که می‌ترسند چیزی از دست بدهند کیفی که یک رادیوی قوه‌ای در آن است یک ژاکت که رنگ سرما دارد به روزی …

توضیحات بیشتر »

شعری از فیلیپ لامانتیا

فاصله ای است بین من و آنچه می بینم همه جا نشانه ی حضور خداست دیگر نه افیونی تنها سری سرد مواظب باش، مواظب ، مواظب من این جا هستم او آنجاست ، اقیانوسی است گاه می توانم به او بیندیشم موفق نیستم اما، فرو می افتم این کتاب عشق …

توضیحات بیشتر »

شعری از جان اشبری

فقط  ديروز که بر می گشتم اينطور مثل يک بادمجان با اين اتاق، این فضا و تمام آسمان  با هر آنچه در آن است ناسازگاری روشنی داشتم هيچ چيز آنقدر قدرت ندارد برای تدبير اين زندگی که با موجودات ريزش اداره می شود پس ما آرام لباسهايمان را می پوشيم ديوانه در يک لحظه …

توضیحات بیشتر »

شعری از فرانک اوهارا

من هوشیارم و ماهر و معمولی و معمولی تر می شوم برای مدتی کوتاه تا وقتی که خویشتن عجیب و غریبم بیشتر از تمایزش مطمئن شود . پس تو دوست نداری سطرهای جدید من را که روی صفحه های یک نوول روسی نوشته شده اند چرا که من از یک …

توضیحات بیشتر »

شعری از هومبرتو آکابال

ستاره‌های فراوانی بودند در استخر . از پدرم خواستم درشان بیاورد . او آب را منتقل کرد قطره به قطره و جایشان داد در دستانم . سپیده‌دم خواستم ببینم آیا او واقعا درشان آورده است و حقیقت داشت تنها چیزی که در استخر مانده بود آسمان بود .   “برگردان …

توضیحات بیشتر »

شعری از چارلز اولسون

درست توی چشم من ساعت چهار ب. ظ. دوم دسامبر از راه رسید توی پنجره آشپزخانه من با چهره ای تمام روشن و سوزان همچنان که داشت می رسید بالای تپه ای که پشت آن فرو می رود با انفجار ناگهانی پسین گرمای خود روی صورت من سرخ و داغ …

توضیحات بیشتر »

شعری از شارون اولدز

ناگهان هیچ‌کس نمی‌دانست کجایی لباس سیاه شنای تو مثل علف‌های دریا سر تراشیده‌ات صاف مثل سر فک . کسی مراقب بچه‌هاست. می ‌آیم تا لبه‌ی آب حوله را مثل شال زن بیوه می ‌اندازم دور شانه‌‌هایم هیچ‌ کدام از شناگران آنی نیستند که باید بعضی بسیار کوتاه، بعضی سنگین، بعضی با صورت سه …

توضیحات بیشتر »

شعری از گری اسنایدر

کسایی هستند که عاشق اینند کثیف بشوند و چیزها را تعمیر کنند آنها سحر قهوه میخورند و بعد از کار آبجو . و کسایی هستند که تمیز می‌مانند صرفا قدر چیزها را می‌دانند صبحانه شیر می‌خورند و شب ها آبمیوه . کسایی هم هستند هر دو کار را می‌کنند آنها …

توضیحات بیشتر »

شعری از دبلیو اس مروین

هر سال بی آنکه بدانم از روزی گذشته‌ام که در آن آخرین شعله‌های آتش به سویم موج برمی‌دارند و سکوت ، آشکار خواهد کرد مسافر خستگی‌ناپذیر را بسان پرتو یکی ستاره‌ی بی‌فروغ آنگاه دیگر در زندگی نخواهم دید خود را در جامه‌ای غریب حیران بر زمین و نخواهم دید عشق …

توضیحات بیشتر »