
ستارههای فراوانی بودند در استخر .
از پدرم خواستم درشان بیاورد .
او آب را منتقل کرد
قطره به قطره
و جایشان داد در دستانم .
سپیدهدم
خواستم ببینم آیا
او واقعا درشان آورده است
و حقیقت داشت
تنها چیزی که در استخر مانده بود
آسمان بود .
“برگردان : کامیار محسنین”
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،هومبرتو آكابال،کشور گواتمالا،گواتمالایی.
Humberto Akʼabal،akabal،poems،quotes،akabal





