قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / بایگانی برچسب: اشعار (صفحه 4)

بایگانی برچسب: اشعار

اشعار مهسا تیموری

  شعر نخست : آرزویم فقط این است زمان برگردد تیرهایی که رها شد به کمان برگردد سالها منتظر سوت قطارم که کسی با سلام و گل سرخ و چمدان برگردد من نوشتم که تو را دوست ندارم ای کاش نامه ام گم بشود، نامه رسان برگردد روی تنهایی دنیا …

توضیحات بیشتر »

اشعار فریبا عباسی

  شعر نخست : کی می رسم به لحظه ی دیدار؟ هیچ وقت این را حساب حادثه  نگذار هیچ وقت آخر دو دل سپرده ی رسوا از عشق هم از هم نمی شوند که بیزار، هیچ وقت بی تو چه سخت می گذرد روزگار من حالم گرفته از همه، انگار هیچ …

توضیحات بیشتر »

اشعار ناصر فیض

  شعر نخست :   نیامدم که بخواهم کنار من باشی میان این همه بیگانه یار من باشی دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست مباد آن که شما غمگسار من باشی تو ای ستاره ی وحشی که کهکشان زادی مخواه روی زمین بر مدار من باشی من از اهالی …

توضیحات بیشتر »

اشعار محمدعلی بهمنی

  شعر نخست: خرچنگ های مردابی در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را  برای این همه ناباورخیال پرست  ؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده …

توضیحات بیشتر »

اشعار منوچهر آتشی

  شعر نخست:  تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی تو را ز وحشت توفان به سینه می فشردم عجب سعادت غمناکی ! دیدار درفلق وقتی ستارگان سحرگاهی بر ساقه ی سپیده تکان می خورد و سحر ماه، نخل جوان …

توضیحات بیشتر »

اشعار فریدون مشیری

  شعر نخست: بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک شاخه های شسته،باران خورده،پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس،رقص باد نغمه ی شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرمک نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت …

توضیحات بیشتر »

اشعار دوروتی پارکر،شاعر آمریکایی

  شعر نخست :   وقتی که تو رفتی شکوفه ها و برگها هم رفتند و من تنها توانستم به نقطه ای خیره شوم و اندوهم را به شکل کلمات کوچک در آورم نمی توانم به عشق التماس کنم یا آرزو کنم که اندوه تلخ مرا در خود غرق کند …

توضیحات بیشتر »

اشعار خلیل ذکاوت

  شعر نخست : دیدنت با همه ی دوری و دیری تازه است تو هر آنگاه که ما را بپذیری تازه است عشق در فصل جوانی هوسی پاییزی است میوه ی عشق به هنگامه ی پیری تازه است پیرها گاه چنان معرکه ای می گیرند که به چشم هوس آن …

توضیحات بیشتر »

شعری از محمود فلکی

  چیزی از اندامِ سحر با من است وقتی که سایه‌ای دنیا را پس می‌زند چیزی از حواسِ راه با من است وقتی که مهاجری در جادوی بیگانگی زبان اشیا را نمی‌فهمد . چیزی از آوای دانستگی در من است وقتی که مردگان از خاک می‌گریزند و برگلوی پرندگان می‌آویزند …

توضیحات بیشتر »

اشعار ونوس جامی پور

  شعر نخست :   نگاه من چه عاشقانه بیقرار میشود دوباره خاک غمزده بنفشه زار میشود در این شب سیاه دل، ستاره‌های زندگی به کاغذ سپید من چه بیشمار میشود غبار سرد خستگی، از این دیار میرود و جای جای آسمان پر از شرار میشود کرانه های مهر را …

توضیحات بیشتر »