آگاهسازیها
پاککردن همه
غزل بوتیمار و کاکایی
خانه شعر
1
ارسال
1
کاربران
0
Reactions
111
نمایش
مرداد 22, 1404 11:55 ق.ظ
(@sepand_ebrahimi)
هنرمند یک ستاره
عضو شده: 1 سال قبل
غزل بوتیمار و کاکایی
جهان با تشنهکامی، بوتیمارت صدا میزد
دل از آبِ روان اما، تمنای بلا میزد
لبت خشک از عطش بود و نگاهت سوی دریا
ولی دست زمان هر دم، تو را سوی خطا میزد
نهان کردی ز بیم عشق، تمام آرزویت را
که هر موجی به جانت، نغمهای از وفا میزد
تو در اندوه خود بودی، جهان در فکر نابودی
ولی در سینهات دریا، صدایی از خدا میزد
به رسم بوتیماران، سکوتت راز میپوشید
ولی کاکایی جانت، به پرواز دعا میزد
تو از ظلمت نترسیدی، ز مهر بیصدا گفتی
که هر شب باد در گوشم، صدای آشنا میزد
به لب ساحل نشستی، دل از طوفان نترساندی
که دریا با تو میرقصید، و موجت را صدا میزد
جهان گر تشنهی اندوه، تویی سیراب از ایمان
که هر قطره ز چشمانت، به جانم کیمیا میزد
ارسال یک پاسخ
پرش به انجمن:
موضوعات مرتبط
-
مبینا
9 ماه قبل
-
احمد محمود امپراطور بر غـزل: امیـر خسرو دهلوی
9 ماه قبل
-
شعر: ضد جنگ
11 ماه قبل
-
جمعمان جمع!
1 سال قبل
-
دستهای خالی من
1 سال قبل
اطلاعات انجمن
- 4 تالارهای گفتمان
- 177 موضوعات
- 214 ارسال
- 0 آنلاین
- 1,271 اعضا
جدیدترین عضو ما: شهریار فرهادی
آیکونهای تالارگفتمان:
تالارگفتمان حاوی هیچ ارسال خوانده نشدهای نیست
تالار حاوی ارسالهای خوانده نشده
آیکن های موضوع:
پاسخ داده نشده
پاسخ داده شده
فعال
داغ
مهم
تایید نشده
حل شده
خصوصی
بسته شده