اسرار نامه
اسرار نامه
در آغوش آوار، آواز خاموش شد
دل از داغ دیدار، بیدار و بیهوش شد
شبی در شبستان، شبگردِ شبزده
دل از سایهپنهان، پنهان پرپر شده
نفس در نفسگاه، بیراه و بیصدا
صدا در صدایم، صدباره بیندا
ز خاکسترم، خاک خورشید سر زد
ولی نور بیرنگ، در رنگ پرپر زد
تو در تو شدی، من ز من وانشد
جهان در جهانم، جهان بیتن شد
نه آغاز پایان، نه پایان آغاز
در این حلقهٔ بیراز، راز است و بیراز
دلم در دلِ دل، دلی بیدلانه
ز خود رسته و بسته، بسته به خانه
تو در من، من از تو، تو بیمن، من از تو
کلامیست بیلب، لب از لب، لب از نو
به هر واژه، واژهست واژگونتر
به هر نغمه، نغمهست نغمهگونتر
نه شب شبنما بود، نه روز روزگار
زمان بیزمان شد، مکان بیقرار
در این وهم روشن، در این نور تار
دلم در دل شب، شد آیینهوار
ای تماشاچی تراوشات ذهن این دیوانه ، که از انتهای دل قلم انداخته بر سپیدی دفتر ، با من باش در ادامه:
روزی دلم بار سفر بست.
نه به مقصدی معلوم، نه با نقشهای در دست.
تنها یک زمزمه در گوشش بود: «عشق را بیاب.»
از کوهها گذشت، از دشتها، از کوچههای بینام.
با عاقلان نشست، دیوانگان را نگریست،
با خورشید سخن گفت، با خاک نجوا کرد.
اما عشق را نیافت.
تا آنکه روزی، در سکوتی غریب،
بر سنگی نشست و به صدای باد گوش سپرد.
باد گفت: «سلام بر تو ای عشق.»
دل گفت: «کدام عشق؟ من که همه جا را گشتم.»
باد خندید و گفت: «عشق را در بیرون نمییابی.
او درون توست، در ریشههای خاک،
در دیوارهای فراموششده،
در صدای گنجشکها، در لمس برگها،
در آرامش آب، در سوز پاییز.»
دل حیران شد.
گویی تمام آن راهها، تنها برای رسیدن به خود بودهاند.
و عشق، همان بود که در سکوت دل میتپید.
باد گفت: «جسمت را رها کن، جان شو.
آنگاه عشق را خواهی دید،
نه چون مسافری، بلکه چون پادشاهی در سرزمین دل.»
و دل، آرام گرفت.
باران درونش بارید،
و صدای باد دوباره پیچید:
«سلام بر تو ای عشق.»
در آیینهای بیتصویر، خوابم شکست
زمان از نفسهای بیمرز، گذشت
نه دیروز، نه فردا، نه اکنون، نه من
فقط سایهای در دل سایه نشست
تو بودی، ولی مثل نبودن، غریب
منم بودم، شبیه خیال شکست
صدایی که از گوش خاموش گذشت
به گوش دلم، نغمهای بیصدا بست
جهان در جهان، مثل خواب جهان
درونم، برونم، به وهمی نشست
تو را خواستم، بیطلب، بینیاز
تو را یافتم، بینگاه، بیهوا، مست
نه عشق، نه عقل، نه شور، نه شر
فقط واژهای در دل واژه نشست
تو در من، من از تو، ولی بیمرز
نه آغاز، نه پایان، فقط یک شکست
نویسنده و شاعر : سپند ابراهیمی
ارسال یک پاسخ
-
مبینا
9 ماه قبل
-
احمد محمود امپراطور بر غـزل: امیـر خسرو دهلوی
9 ماه قبل
-
شعر: ضد جنگ
11 ماه قبل
-
جمعمان جمع!
1 سال قبل
-
دستهای خالی من
1 سال قبل
- 4 تالارهای گفتمان
- 177 موضوعات
- 214 ارسال
- 0 آنلاین
- 1,271 اعضا