شعری از گوتفرید بن - ادبستان شعر پارسی % %

شعری از گوتفرید بن

 

افتاده بود بر بالشی خونی

گردن طلایی زنی سفید پوست

بیداد می کرد خورشید در موهایش

زبان می کشید بر ران های بلند و روشنش

و زانو می زد پیش پستان های قهوه ای رنگش

که هنوز رنگ بارداری و زایمان بر خود ندیده بود.

کنارش،مرد سیاه پوستی افتاده بود

چشمان و پیشانی اش له شده در زیر سم اسبان

دو انگشت کثیف پای چپش

فرو رفته به گوش سفید و کوچک زن

زن اما آنجا چون عروسی خوابیده بود

بر درگاه نشاط اولین عشقش

که مانند بسیاری از معراج ها

آلوده بود به خون گرم و جوان.

تا اینکه چاقو را به گلوی سفیدش فرو کردند

و حفاظی ارغوانی از خون مرده

به دور کفل هایش کشیده شد .

 

“برگردان:مودب میرعلایی”


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،گوتفريد بن،شاعر آلمانی،شاعر کشور آلمان،شعر شاعر آلمانی،شاعر ژرمن.

Gottfried Benn،poems،quotes

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤