
افتاده بود بر بالشی خونی
گردن طلایی زنی سفید پوست
بیداد می کرد خورشید در موهایش
زبان می کشید بر ران های بلند و روشنش
و زانو می زد پیش پستان های قهوه ای رنگش
که هنوز رنگ بارداری و زایمان بر خود ندیده بود.
کنارش،مرد سیاه پوستی افتاده بود
چشمان و پیشانی اش له شده در زیر سم اسبان
دو انگشت کثیف پای چپش
فرو رفته به گوش سفید و کوچک زن
زن اما آنجا چون عروسی خوابیده بود
بر درگاه نشاط اولین عشقش
که مانند بسیاری از معراج ها
آلوده بود به خون گرم و جوان.
تا اینکه چاقو را به گلوی سفیدش فرو کردند
و حفاظی ارغوانی از خون مرده
به دور کفل هایش کشیده شد .
“برگردان:مودب میرعلایی”
واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،گوتفريد بن،شاعر آلمانی،شاعر کشور آلمان،شعر شاعر آلمانی،شاعر ژرمن.
Gottfried Benn،poems،quotes









